زاد شب مهر ، شب یلدا
در نگر ایرانیان، دو پدیده، در زندگی این جهانی، نقش بزرگی بازی میکنند: پدیدهی نیکی و پدیدهی بدی. هریک از این دو پدیده را نیز نشانههایی است. تابش خورشید و روشنی روز از نشانههای نیکی است. چیرگی تاریکی و پنهانمانی روشنایی، از نشانههای بدی است. این دوگانه نگری یا دوگانه اندیشی، درونمایهی بنیادین بسیاری از دینها و آیینهای شناخته شدهی جهان امروزی است. این جداسازی abstraction هم، ریشه در فرهنگ بومیِ پیش از آمدن آریاییها به ایران، دارد. به گفتهی دکتر مهرداد بهار، در هزارهی نخست پیش از میلاد، که استورهها کم کم رنگ میباختند، این دوگانهنگری نیز جای خود را به یگانهپنداری داد و خدایان زورمند، گام به میدان گذارده و نقش اهریمن و شیطان را از همترازی انداختند. ولی هنوز هم، این بخشبندی دوگانگی نه تنها بر اندیشه، که بر زندگی مردمان نیز سایهگستر است. ادیانی هم که بر طبل یکتاپرستی میکوبند، خود تماشاگر رزمایش بین خدا و شیطانشان هستند. انگیزهی ناسازگاری پندار شیطان با آفرینش خدا، که خود به اصطلاح فرشتهای از فرشتگان بوده، در اینگونه ادیان، گرهی ناگشوده باقی مانده است.
یک استورهی بسیار کهن ایرانی، آغاز و پیدایش نیکی و بدی را چنین مینگارد:
پیش از آنکه آسمان و زمین آفریده شوند، «زَُروان[۱]» وجود داشت و زُروان خود، زمان بود یا خدای زمان بود. نام دیگر او، «فرًهی ایزدی» یا «کاریسما» بود. زروان هزار سال عبادت و قربانی کرد. تا فرزندی برایش زاده شود به نام «هورمزد» تا او آسمانها و زمین را بیافریند و فرمانروایش گردد. پس از هزار سال عبادت و قربانی، زروان با خود میاندیشد که: « آیا این هزار سال عبادت و قربانی که او کرده، این ارزش را خواهد داشت و آیا فرزند او – هورمزد- زاده خواهد شد؟ یا اینکه همهی این کوشش، سرانجام بیبها خواهد بود؟»
همزمان با این اندیشه و تردیدی که زروان بخرج داد ، برای تخمهی هورمزد، در شکم مادر، همزادی به نام اهریمن بوجود آمد. هورمزد به پاداش هزار سال عبادت و قربانی، و اهریمن (شیطان) به جزای یک لحظه تردید. در این استوره، زروان، همان زمان بیپایان است که سرچشمهی زایش نیک و بد بشمار میآید. زمانیکه زروان از وجود دو فرزند همزاد آگاهی یافت، تصمیم گرفت که نخستزادهی خود را بر جهان فرمانروا سازد. این نخستزاده میبایست – هورمزد- میشد.
ولی اهریمن که از این تصمیم زروان آگاه شد، زهدان مادرش را دریده و از آن بیرون جهید و خود را پیش زروان رساند. زروان تا کودک را دید، پرسید:
- تو کیستی؟
- من فرزند تو هستم.
- فرزند من، میبایست درخشنده و خوشبو باشد. تو با خود تاریکی و تعفّن آوردهای.
- تو تصمیم گرفتی که نخستزاده ات را فرمانروای جهان کنی، و اینک باید بر سر گفتهی خود بایستی.
- در این لحظه، هورمزد از شکم مادر زاده شده و به سوی پدر میآید. زروان، فرزند راستین خود را میشناسد، اورا نوازش میکند و به او فرّهی میبخشد ولی به او میگوید: «هزار سال برای تو عبادت و قربانی کردم. اینک تو باید برای من انجام دهی».
زروان که خدای زمان بود و نمیخواست که زیر گفتهی خود بزند، برای زندگی این جهانی عمر محدودی گذاشت و به اهریمن گفت:
«ای دروغگو! به مدت ۹۰۰۰ سال فرمانروایی جهان با تو خواهد بود، در این مدت زمان – آهورامزدا- بر آن نگاهبانی خواهد داشت. پس از ۹۰۰۰ سال، فرمانروایی از آنِ آهورمزدا خواهد بود و او هرآنچه را که شایسته است روا خواهد داشت. از این پس، مردم باید پشتیبان نیکی باشند و به نیکی بیندیشند تا دست اهریمن برای بدی و نیرنگ گشاده نباشد. از این دوران است که ستیز بین نیک و بد آغاز شده است.
استورهی زایش در ایران، یکی از ستونهای بنیادین فرهنگ ایرانی است و الگوی این نگرش را ایرانیان از طبیعت گرفته اند. دو جشن بزرگ ایرانی که در آغاز بهار (نوروز) و در آغاز پاییز (مهرگان) نام دارد از همین نگرش به طبیعت و آشنایی با پدیدههای آن سرچشمه میگیرد. نوروز، زمان باززایی طبیعت است. در این زمان، زمین یخبندان به زایش میپردازد. درختان به باروری آغاز میکنند و جانداران نیز به زایش دوباره میپردازند.
کهنترین باور استورهای- دینی ایرانی، مهرآیینی است. تندیسهایی که از میترا، در ایران و سراسر اروپا وجود دارد، گونههایی از این استوره را نشان میدهند، برخی از آنها، زایش مهر با کرهی زمین در دست را از صخره نشان میدهد، نقش بازیافته از «دیبورگ آلمان». در برخی از این نگارهها، «مهر» از میان گل نیلوفر زاده میشود، «نقشهای موجود در پیشخوان کلیسای کنستانتین در واتیکان و چندین نقش یافته شده در آلمان، فرانسه و بلغارستان». در نگارههای بسیار دیگر، زایش مهر از میان صدف نقش بسته اند.
باور دیگری که در این زمینه در ایران وجود دارد، زایش دوبارهی «سوشیانس» نجات دهنده از میان آبهای دریای سیستان است. ولی اندیشهی زایش و حتا زایش دوباره، همواره در باورهای ایرانی و ادبیات فارسی جای گرفته است. در عرفان ایرانی نیز، زایش دوباره، یکی از بنیادیترین اندیشههاست. زیباترین نمونه را میتوان در مثنوی مولوی خواند:
از جمادی مردم و نامی شدم
از نما مردم ز حیوان سر زدم
استورهی زایش از مادر باکره
استورهی زایش از مادر باکره نیز که یکی از عناصر فرهنگی باورهای هند و ایرانی میباشد، و از راه مهرآیینی به مسیحیت گام نهاده است، یکی از ظریفترین بخشهای «زایش پاک و ویژه» میباشد که در گفتاری جداگانه باید بدان پرداخت. «یلدا» به معنای زایش، واژه ای است سریانی[۲] که مسیحیان سریانی با خود به ایران آوردند. این واژه با همین معنا به زبان عربی راه یافته است. یلدا، نام شب نخست زمستان و شب پایانی پاییز است. در گاهشمار کهن، اول جَدی[۳] و آخر قوس[۴] است. در آن شب یا در شامگاه آن شب، آفتاب به برج[۵] جُدی وارد میشود. نویسندهی صحاح الفرس گوید: یلدا شبی را گویند که از آن درازتر نباشد و آن در آخر فصل پاییز است.
شادروان زنده یاد ، استاد پورداود می نویسد: بنا به نوشتهی پژوهشگران، « یلدا» جشن زایش میترا (مهر) در شب نخست دی ماه بوده است که ترسایان، در سدهی چهارم میلادی (زمان حکومتی شدن مسیحیت در رم) آن روز را، روز زایش عیسا قرار دادند[۶] . خورشید مهر[۷] یا میترا، نجاتبخش جهان از سلطهی اهریمن و نکبت و ادبار او بود. از هنگامی که آیین مهر از ایران به اروپای کهن رفت و در آن جا رایج شد، در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی، به همین باور، روز ۲۱ دسامبر را که برابر با روز نخست ماه دی ایرانی بود، بعنوان روز زایش «میترای شکستناپذیر» Natali-Invictus جشن میگرفتند. اما در سدهی چهارم ترسایی، براثر اشتباهاتی که در کبیسه روی داد، تولد مهر به ۲۵ دسامبر[۸] افتاد و از آن پس تثبیت شد. تا آن زمان تولد عیسای مسیح روز ششم ژانویه برگزار میشد. این تاریخ در کلیسای ارتدکس و ارامنه باقی مانده است. ولی متولیان کلیسای روم، که در پی نابودی همهی آثار میترایی بودند، و با بنای کلیساها بر روی مهرابهها قصد پوشاندن آثار میترایی را داشتند، همان روز را روز زایش عیسای مسیح اعلام کردند.
معزی میگوید:
ایزد دادار، مهر و کین تو گویی
از شب قـدر آفرید و از شب یلدا
زان که به مهرت بود تقرب مؤمن
زان که بـه کینت بود تفاخر ترسا
یلدا، که درازترین شب سال و شب آغازین چلهی (چهلهی) بزرگ است، با ستایهای هم که در کتابهای تاریخ و واژه نامهها از آن شده است، در میان ایرانیان نیز، شبی گرامی است، ایرانیان که پیش از پیدایی زردشت، پیروان آیین میترا (مهرآیینان) بودند، آن شب را “ زادشب مهر” ، خورشید (ایزدفروغ) میدانستهاند. از آنجا که در این آیین، روز نماد نور ایزدی و شب نماد تاریکی اهریمنی است، این باور به زایش مهر و شکست تاریکی در آن شب جایگیر شده است. در پگاه پس از یلدا، روزها رو به بلندی می گذارند و میزان روشنایی در برابر تاریکی رو به ا فزونی میگذارد.
یلدا نیز، از جشن های آتش یه شمار می رود، چون از جشن های شبانه است و ایرانیان در آن شب آتش میافروزند، تا دیوان و اهریمنان را بتارانند و از آسیب آنان در امان باشند. این شب را شب چلّهی بزرگ نیز مینامند. چلهی بزرگ از یکمین روز دی ماه، که خور روز یا خرّمروز نام دارد، تا دهم بهمن ماه، که جشن سده است به درازا میانجامد. آن گاه چلّهی کوچک فرا میرسد، که زمان آن نیز از دهم بهمن تا بیستم اسفند است. در چلهی کوچک، سرمای هوا کاهش مییابد.
ایرانیان ، پیش از ظهور زردشت، مهرآیین بودند. مهرآیینی، بوسیلهی لژیونهای رومی، که در سالهای پایانی سدهی نخست ترسایی، سرزمینهای آسیای کوچک را در تصرف خود داشتند، کمکم به اروپا راه یافت و تا سدهی سوم ترسایی به اوج پیشرفت رسید. در آن زمانها، در اروپا مهرابه های زیادی برای پرستش میترا و گرمابههای گروهی در روم، برای اجرای مراسم غسل مهرابه، برپا شدند. این مهرابهها، پس از جایگزینی مسیحیت، بجای مهرآیینی (میتراییسم)، از سوی مسیحیان، تخریب شدند تا بجای آنها، کلیساها ساخته شوند. یکی از بیشمار کلیساهای ساخته شده روی مهرابه، کلیسای “ کلمنت” در شهر رم قرار دارد، که مهرابهی زیبایی با آب روان، در زیر آن را هنوز میتوان بازدید کرد. بر روی این مهرابه، دو کلیسا در دو طبقه (اشکوب) ساخته شده است. نخستین کلیسا در سدهی دوازدهم و کلیسای دومی، که همتراز زمین شهر است، در آغاز سدهی ۱۹ بنا شده است.
برخی نیز بر این باور بودند که بنیانگذار آیین مهر، هوشنگ پادشاه پیشدادی بوده است. فردوسی نیز در شاهنامه به این باور اشاره ای دارد:
کـه مـا را ز دین بهی ننگ نیست
به گیتی به از دین هوشنگ نیست
همه راه داد است و آیین مهر
نظر کـردن انـدر شمار سپهر
این باور نیز وجود دارد که، کشف آتش بوسیلهی هوشنگ ، آغازگر برپایی جشنهای آتش (جشن[۹] سده[۱۰] ) گردیده است. در زمان پادشاهی هوشنگ پادشاه پیشدادی، اژدهایی هیولایی، آب آشامیدنی شهر را بر روی مردم بسته بود. زمانی که هوشنگ از این گرفتاری آگاه می شود، با شمشیر آخته به جنگ اژدها می شتابد. به هنگام این ستیز، از برخورد شمشیر او با سنگ صخره، جرقة آتشی پدید می آید. بدینگونه هوشنگ، به راه آتش افروزی پی میبرد و آن را به مردم خود میآموزد.
توجی یا شب یلدا
در بلندترین شب سال ۲۱ دسامبر، ژاپنیها آغاز زمستان را با مراسمی جشن میگیرند. آنان به زیارتگاهها میروند و به دعا و نیایش میپردازند. برای تندرست ماندن در فصل سرما، تعویذ فراهم میکنند و به خود میبندند. در این شب، در آب حوضچههای حمامهای عمومی یا چشمههای آب گرم نارنج میاندازند و ساعتی در این حوضچهها میآسایند. میگویند کسانی که در این شب، شلغم پخته بخورند، یک سال آینده را با تندرستی خواهند گذراند. (یاد خربزهی چلهی زمستان به خیر، چون پیش از انقلاب خدا با ما دوست بود، ما را از خربزهی زمستان بینصیب نمیگذاشت). در این شب، مراسمی نیز در شماری از معبدهای شینتویی و بودایی برگزار میشود. مردم در این مراسم، سر و روی خود را به دود سپند و کندر، که در آتشدانهای جلوی معبد میسوزد، میرسانند. سپس در غرفههایی که در کنار معبد برپاست، آش رشته و چغندر پخته میخورند.
آیین های شب یلدا
ایرانیان در این شب، یعنی شب نخستین ماه دی، به جشن و شادمانی می پردازند. خانواده ها با خویشاوندان، یا با دیگر خانوادهها، گرد هم می آیند و شب زنده داری می کنند. در برخی از شهرهای ایران برای شب یلدا، پلو با خورشت فسنجان پخته می شود. برای جشن این شب نیز، افزون بر پختن شیرینی های گوناگون، آجیل ویژهای فراهم میگردد که در آن همه گونه خشکبار ( بادام، مغز گردو، فندق، بادام رمینی، نخودبرشته و دیگر دانه های خوردنی برشته شده، و میوه های خشک شده: انگور، آلو، و … ) دیده می شود. میوه هایی که در این شب بر روی کرسی خانواده ( یا روی میز) چیده میشوند: انار، هندوانه، خربزه، ازگیل، سیب، انگور، خرمالو و … هستند. این خوردنی ها را “شب چره” نیز می نامند که از واژهی چریدن می آید و “چُرَک” به معنای نان در آذربایجان نیز از این واژه است . در شمال ایران، اگر در این شب برف باریده باشد، برف تمیز را با شیرهی نیشکر میخورند و بر این باورند که با خوردن برف و شیره و هندوانه، انسان گرفتار سرماخودگی زمستانی نمی شود.
خواندن غزل های حافظ و سرودههایی از شاهنامه نیز بخشی دیگر از برنامه های شب یلدا می باشد. حافظ و بسیاری از شاعران و چکامه سرایان، سیاهی و بلندی این شب را، به زلف و سیاهی خال یار، و دراز بودن دوران دوری از یار (زمان هجران)، یا سیاه بختی تشبیه کرده اند. ولی از آنجا که، نیاکان و پیشینیان ما مردمانی شاد بودند و از هر زمانی برای برپایی جشن و شادمانی استفاده می کردند، درازی و سیاهی شب یلدا را نیز با گردهم آیی و جشن می گذرانیدند.
روز نخست دیماه نیز، در میان آریایی ها جشن گرفته می شد، چون نخستین روز ماه “دی” به نام آفریدگار نامزد است. این روز که هم آیی نام روز با نام ماه می باشد، بنا بر آیین ایرانیان، جشن “ دیگان” است. این روز را در ایران “ خرم روز” مینامند.
اینک نمونه هایی از چکامه هایی در بارهی شب یلدا:
چون حلقه ربایند به نیره ، تو به نیره
خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا
عنصری
نور رأیش تیره شب را روز نـورانـی کند
دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند
منوچهری
قندیـل ضـروری بـه شب قـدر بـه مسـجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا
گر نیابد خوی ایشان، در نیابد خلق را
روز روشن در برِ دانا شب یلدا شود
او بر دوشنبه و تو بر آدینه
تو لیل قدر داری و او یلدا
ناصر خسرو
همه شب های غم، آبستن روز طرب است
یوسف روز به چاه شب یلدا بینند
خاقانی
ایزد دادار، مهر و کین تو گویی
از شب قدر آفرید و از شب یلدا
زان که به مهرت بود تقرب مؤمن
زان که به کینت بود تفاخر ترسا
معزّی
روز رویش چو برانداخت نقاب از سر زلف
گویی از روز قیامت، شب یلدا برخاست
نظر به روی تو، هر بامداد، نوروزی ست
شب فراق تو، هر گه که هست، یلدایی ست
برآی ای صبح مشتاقان اگـر هنگام روز آمـد
که بگرفت این شب یلدا، هلال از ماه و پروینم
سعدی
نشسته است به روز سیه، دلم از هجر
شبان من همه یلدا، ز دیدهی بیخواب
طلعت
صحبت حکام، ظلمت شب یلدا ست
نور ز خورشید خواه، بو که برآید
حافظ
یلدا
روشنایی پگاه، از پسِ ظلمتِ شبِ یلدا، نشان پیروزی ست.
تو را توان آن نیست که واژهی آزادی را
به زیر رنگ سیاه باورت بپوشانی.
به نور سپیدهی بامدادِ روز پسین سوگند،
رقص لوند شعلههای آتشِ سده،
پاسدار آزادی ست،
و انجماد هیچ سخیفپنداری را،
یارای برابری با فرارسیدن بهار نیست.
جواد پارسای
[۱] زُروان یا زَرَوان، در دوران اوستایی یک خدای کمبها شده بود. برای او دو ویژگی ساخته شده است: یکی، اَکَرَنَ یعنی بیکرانه، و دیگری، زمان درنگ خدای. آهورا و اهریمن هردو پسران توأمان زروان هستند. ولی این دو گوهر، قدیم و خودآفریده نیز هستند.
[۲] سُریانی، زبان گفتاری و نوشتاری قومی کهن است که با قوم آرامی خویشاوندی داشتند و در میانرودان ( شمال عراق و سوریة امروزی) ساکن بودند. این زبان یا لهجه ، از شاخه های مهم زبان آرامی شرقی بشمار می رفت، ولی در ایران از خود زبان آرامی شناخته تر بود. فرهنگ معین.
[۳] جُدی، ستارهی قطبی یا جَدی، برج دهم از برج های دوازده گانهی سال خورشیدی، برابر با ماه دی است. به آن “بزغالهی نر” نیز می گویند.
[۴] قوس یا کمان، ماه نهم از برج های دوازده گانة سال خورشیدی، برابر با آذرماه است.
[۵] برج ، بنای بلندی را گویند که در دو سوی دروازه های شهر، یا در جای دیگری، برای دیده بانی و پدافند می ساختند. این واژهی فارسی، در ایران به گونهی “بورگ” نوشته می شد. عرب، این وامواژه را به “ برج ” بدل کرده است. معنای دیگر این واژه، هریک از دوازده بخش منطقهی ماه ها در گاهشماری کهن ایرانی می باشد.
[۶] یلدا، که شب نخست دی ماه است، یک چشن میترایی ایرانی است که در گاهشماری ترسایی- اروپایی برابر با ۲۱ دسامبر می باشد. پس ازحکومتی شدن دین عیسای مسیح در روم، توسط امپراتور کنستانتین – مشهور به پدر کلیسا- در سال ۳۱۳ ترسایی، ستیزه جویی مسیحیان با آیین میترایی روم و اروپای جنوبی شدت گرفت و در همه جا تنش برای میترازدایی رو به فرونی گذاشت به گونه ای که، مهرابه ها (خورآبه ها) و هرآنچه اثر میترایی بود، یا به کلیسا و آثار ترسایی بدل شدند و یا از میان برداشته شدند. ولی بسیاری از آیین ها و جشن ها را که در میان مردم ریشه دوانیده بودند و از میان برداشتن آن ها عملی نمیشد، به نام ها و نشانهای تازه، همچنان در مسیحیت پذیرا شدند. یکی از آن سنت ها که هیچ زمان از سوی مردم زیر فشار ترسایان، ترک نشد، بزرگداشت زادشب مهر بود. دین مسیحیت نیز مانند هر مدهب نورسیدة دیگر، بسیاری از مراسم و جشن ها را کلیسایی کرده، – از سرودخوانی تا خوردن شراب ربانی و ردا و کلاه پریستاران–. یکی دیگر از این وامگیری ها نیز، شب زایش میترا در آغاز فصل شتا بود که به شب زایش عیسا – پس از چهار سد سالی که از آن می گذشت، بدل گشت که در سالشمار ترسایی برابر با ۲۰ یا ۲۱ دسامبر می شد. در آغازسدة پنجم میلادی- ترسایی، با تغییر گاهشماری، براثر اشتباهی که در محاسبهی سال های کبیسه رخ داد، این تاریخ از ۲۱ دسامبر به ۲۵ دسامبر تغییر کرد و در پی آن،- در میانة سال های ۳۲۰ تا۳۵۳ م. – از سوی کلیسای کاتولیک روم، روز ۲۵ دسامبر، (به جای ۲۱ دسامبر) زاد روز عیسا قرار داده شد و آغاز سال مسیحی را نیز از پس آن قراردادند، در حالیکه، کلیسای خورآیی (شرقی)، زادروز عیسا را همچنان در روز ششم ژانویه جشن میگرفته و هنوز هم در این تاریخ چشن میگیرد.
[۷] مهر در زبان های فارسی باستان، سنسکریت اوستایی، پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی به سه صورت میسه، میتره و میترا و در سغدی به صورت مشه و در لهجهی مازندرانی (تبری) به صورت مییر آمده است. این واژه، از ریشهی آریایی میسی به معنای: بستن، پیوستگی، بستگی و پیمان آمده است.
[۸] نام ماه های سالنمای اروپایی، نشان از یک سالنمای ۱۲ ماهی، بکاررفتهی دیگری دارد که شاید، این دگرگونی در اروپا نیز بعد ها صورت گرفته و با دگرگونی آغاز سال نو، به نوروز در سرزمین های دارای فرهنگ میترایی همسانی نموده است. در سالنمای کنونی اروپا، دسامبر، معنای ماه دهم را دارد ، و این نشان میدهد که دو ماه پس از دسامبر، (فوریه و مارس) هنوز باید سپری شود تا ۱۲ ماه سال به پایان برسند و آنگاه سال دیگری با ماهی آغاز شود که ماه نخست نامیده می شود. نام دو ماه دیگرسال یعنی، سپتامبر و اکتبر نیز، با نگاه به معنایشان، (نهم و دهم) همین نگرش را تأیید می کند.
[۹] واژهی جشن که به فارسی امروزی، چم (معنای) آیین های شادمانی دارد، از واژهی “ یَسن - یَسنه ” اوستایی و “یَزشن” پهلوی به معنای ستایش و پرستش است.
[۱۰] سده، نیز جشنی دیگر از جشن های ایرانیان است. زنده یاد مهرداد بهار، می نویسد: « … جشن سده، سپری شدن چهل روز از زمستان و در پایان چلهی بزرگ (دهم دی ماه) قرار دارد . واژهی سده ، به معنای پیدا شدن و آشکار شدن است. این واژه در ایران باستان، “سدوک” و در فارسی میانه “دگ” نوشته شده است. جشن سده را جشن پیدایش آتش می دانند».