زندگی شیرین است
۱۹ تیر ۱۳۹۰
باز فردا بامداد، باد صبا،
با لرزش گلشاخهی نازآرزو،
خبر از آمدن فصل بهار خواهد داد.
یاد من باشد،
که فراموش نگردد،
به نسیم از سر اخلاص سلامی بکنم،
و به شکرانهی لبخند شقایق،
شبنمی روی لبانش بنشانم،
و بگویم:
زندگی شیرین است.
تا زمانی که دلی، دلنِگرانِ عشق است،
تا زمانی که ورقپارهی شعری،
به شتاب از نگری میگذرد،
تا زمانی که به یک واژه،
دل غمزدهیی شاد شود،
زندگی باید کرد.
و به انگشت نخی باید بست،
تا فراموش نگردد،
که سحرگاه، به روزِ دگری نیز
نسیمی به درِ خانهی دل خواهد زد
تا که دلداده به شکرانهی دیدار نسیم
و به شکرانهی لبخند شقایق
ورقی تازه به یک واژه بیاراید و بنویسد
با همهی تلخی و ناکامیها،
زندگی شیرین است،
تا زمانی که آرزو
کنج دل آرمیده و شاد است،
زندگی باید کرد.
دستههاادبیات فارسی