نوروز جمشیدی

۲۶ اسفند ۱۳۸۹ جواد پارسای

نوروز جمشیدی                                                 

می انـدر مجلس آصف بـه نوروز جلالی نوش

که بخشد جرعة جامش جهان را ساز نوروزی

ز کـوی یـار مـی آیـد نسـیم بـاد نـوروزی

ازاین باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی

                                                                   حافظ

رویدادهای طبیعی، زمان یخبندان‌ها، موسم یارگیری پرندگان و دیگر جانوران، انسان نخستین را متوجه بازگشت فصل‌ها، دگرگونی طبیعت و از این راه، سنجش و تقویم زمان می‌کرد. برخی از مردم شناسان براین باورند که، انسان‌ها در کهن روزگاران نیز، دگرگونی طبیعت را رویکرد زمان ویژه می‌دانستند، از اینرو، سال نو را، از نخستین روزهای: بهار، تابستان، پاییز یا زمستان حساب می‌کردند و برای این روزهای ویژه آیین‌هایی داشتند. در روی سفال‌های ۷۰۰۰ ساله‌ی ایران[۱] نقش‌هایی از رکس (رقص) و پایکوبی گروهی زنان و مردان را می‌بینیم که با جشن‌های ویژه‌ای پیوند دارند.

می‌دانیم که آریایی‌های نخستین در سرزمینی بسیار سرد زندگی می‌کردند و از اینرو ده ماه سرما و دو ماه گرما داشتند. در دوران هخامنشی نیز، سال ایرانی به دو فصل بلند گرم و سرد بخش می‌شد. در آن زمان، تابستان هفت ماه و زمستان پنج ماه و پنج روز بود. در این دوره، در آغاز هریک از دو بخش سال، جشنی برپا می‌شد. نخستین جشن، در آغاز بهار و زمان نوزایی طبیعت، و دیگری در آغاز پاییز که فصل خوشه چینی و روی آوری طبیعت به سرما و یخبندان بود، برگزار می‌شد. برای این دو فصل، نمادی هم داشتند: شیر، نماد تابستان و گاو نشانة زمستان بود. این دو نماد (شیر و گاو) در سنگنگاره های تخت جمشید، در حال ستیز با یکدیگر نقر شده اند. این ستیز نشانة روند طبیعت و پیروزی شیر برگاو علامت دگرگونی طبیعت به سوی تابستان است. آیین قربانی گاو هم که در مهرآیینی وجود دارد و در نقش‌های میترایی دیده می‌شود، از همین باور سرچشمه می‌گیرد.

نوروز، ریشه در افسانه دارد و گرچه آن را در استوره های ایرانی به جمشید نسبت می‌دهند، ولی این جشن پیشینة بسیار کهن دارد و در اصل، جشن کشاورزان و چوپانان و مردم بوده است که دگرگونی طبیعت را به شادمانی و جشن پیشواز می‌کردند. مردمی که بیشترین بخش کار و زندگی آنان کشاورزی و دامداری بود، و به دنبال رمه و گله‌ی خود در پی یافتن سرزمین‌های سرسبز و چراگاه‌های انبوه بودند، سال را در دو بخش: «گرم و سرد» درمی‌یافتندو از اینرو هم بود که در آغاز شهریگری به دو بخش (فصل) می‌اندیشیدند.

ابوریحان بیرونی نیز در کتاب «آثارالباقیه»، پرواز جمشید به آسمان را آغاز جشن نوروز می‌داند: «چون جمشید برای خود گردونه بساخت، در این روز سوار شد. دیوها گردونه را به هوا بردند. مردم از دیدن این رویداد در شگفت شدند و این روز را جشن گرفتند».

گردیزی که از معاصرین ابوریحان و از برجستگان دوره غزنوی بوده است در کتاب «زین الاخبار» می نویسد جمشید جشن نوروز را به شکرانه اینکه خداوند «گرما، سرما، بیماری و مرگ را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود» برگزار کرد.

ابداع نوروز در شاهنامه بدینگونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند.

فردوسی می‌سراید:

جهان انجمن شد برِ  تخت اوی

از آن بـر شـده فـره بخت اوی

به جمشید بـر، گـوهر افشاندند

مر آن روز را «روز نو» خواندند

محمد جریر طبری، نوروز را، آغاز دادگری جمشید می‌داند و بر آن اشاره می‌کند که در آن روز، جمشید آیین دادرسی پایه گذاشت. سرانجام، خیام می‌نویسد که جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج «حُمُل» نوروز را جشن گرفت:

«سبب نهادن نوروز آن بود که آفتاب را دو دور بود، یکی آن که هر سیصد و شصت و پنج شبان- روز و ربعی از شبانه روز به اول دقیقة حمل باز می‌آمد و به همان روز که رفته بود، بدین دقیقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود. چون جمشید آن روز دریافت -آن را- « نوروز» نام  نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان از او پیروی کردند».

ولی جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می‌شده است. ابوریحان بیرونی، با اینکه نوروز را به جمشید منسوب می‌کند، یادآور می‌شود که، «آن روز که روز تازه ای بود، جمشید جشن گرفت، اگرچه پیش از آن هم نوروز، بزرگ و معظم بود». نوروز، بزرگترین جشن ایرانیان از روزگاران کهن تا به امروز است و همچنین نمایان‌ترینِ جشن‌های بهاری جهان بشمار می‌رود.

نوروز و مهرگان، دو جشن بزرگ طبیعی هستند که نخستین آن، در آغاز بهار و دومین در آغاز پاییز برگزار می‌شود. هرچند که نوروز پیشینه ای کهن دارد، ولی در اوستا به روشنی از آن یاد نشده است. در زمان هخامنشیان، نوروز به شیوه و مراسمی بسیار باشکوه و درازمدت برگزار می‌شد. مراسم اصلی این جشن در تخت جمشید برپا بود که بخشی از آن را از روی نقش‌های روی دیواره‌ی پلکان‌های کاخ آپادانا می‌بینیم. آنچه از این نقش‌ها برمی‌آید، گنجانیدن درخت سرو، در بینا‌بین پیکرهای ارمغان آوران می‌باشد. این نگاره‌ها نمایانگر بهره‌گیری از کاج تزیینی در آیین‌های نوروزی است. در این نقش‌ها، نمایندگان کشورهای مشترک زیر پوشش پادشاهی ایران، و ساتراب‌ها، بهترین فراورده‌های سرزمین خود را برای پادشاه به ارمغان آورده اند.

از دوران ساسانیان (۶۵٠-٢٢۴ پ. م) نیز، در خبرها و گزارش رویدادها، اشاره‌یی بر این جشن بزرگ و مهرگان می‌یابیم. از لحاظ دربرگیری سنت‌ها، باورهای مردمی، بزرگداشت هیچ جشنی، چه دینی و چه ملی، بدین پایه و مایه در تاریخ ما وجود ندارد. اینگونه یادکردها را در کتاب‌های پهلوی و فارسی، در نوشته‌های تاریخنگاران و ستاره شناسان ایرانی می‌توان یافت، که به فارسی نوشته شده و سپس به عربی نیز برگردانده شده اند. 

 

به راستی چه کسی می تواند با رویش رنگ سبز بر شاخه‌ های درختان و گیاهان، آن‌هم پس از خواب سرد و دراز زمستانی، به شادمانی برنخیزد؟ این دگرگونی، هر جنبنده و موجود زنده‌ایی را به خوشی وامی‌دارد. شاید بتوان گفت که راز ماندگاری این کهن‌ترین جشن ما و این بزرگترین یادگاری از گذشته‌های دور، در پهنه‌ی فرهنگی سرزمین بزرگ ایران همین پیوند نیکو میان جشن سال و جشن نوزایی بهار است. فردوسی نیز می‌سراید:

سر سال نـو هـرمـز فروردین

بر آسود از رنج تن، دل زکین

بـزرگـان بـه شـادی بیـاراستنـد

می و جام و رامشگران خواستند

چنیـن جشن فـرخ از آن روزگـار

بمانده است از آن خسروان یادگار

سازمان ملل متحد در نشست گردهمایی همگانی ۶۱ در ۲۳ فوریه سال ۲۰۱۰ ترسایی، برابر با ۴ اسفندماه ۱۳۸۸ خورشیدی به عنوان «روز جهانی نوروز» به رسمیت شناخت و آن را در گاهشماری جهانی جای داد. در متن به تصویب رسیدۀ سازمان ملل، نوروز با ریشۀ ایرانی و با دیرینگی ۳ هزار ساله درج شده است. امروزه در قلمرو فرهنگ ایرانی، بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می گیرند. پیش از آن، در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹ برابر با ۸ مهرماه ۱۳۸۸ خوشیدی، نوروز به عنوان «میراث فرهنگی انسانی» در فهرست آثار فرهنگی غیرمادی جهانی به ثبت رسیده بود. کوروش کبیر، بنیانگذار سلسلۀ پادشاهی هخامنشیان، در سال ۵۳۸ پیش از زایش مسیح، نوروز را جشن ملی ایرانیان اعلام کرده بود.

گاهشماری برای نوروز

همزمان با پادشاهی خشایارشا،  به گمان زیاد، مغانی که از شکل دینی زرتشتی رواج‌یافته در شرق ایران الهام گرفته بودند، نوعی جنبش مذهبی راه انداختند که طی آن، مذاهب اصلی رایج و غالب در ایران، یعنی: گروه‌های زرتشتی‌گری، مزدیسنا، زروانی، میترایی و مغان پالایش‌خواه (اصلاح‌طلب) گرد هم آمدند و به رخنمود (ارایة) یک گاهشماری درهم‌آمیخته رسیدند. در این گاهشماری، زمان یک ماهه، سی روز برقرار شد،‌ و هر روز به نام ایزد یا خدایی نامور شد. در نام‌های دوازده ماه سال نیز،  نام‌های امشاسپندان و مهین‌فرشتگان گنجانیده شدند. گمان می‌رود که بدینسان، جشن سال نو در  اعتدال ربیعی و آغاز بهار به غرب ایران راه یافت و همچون میترکان (مهرگان) آیین‌ها و آداب و رسوم روایی را به خود جذب کرد.

گاهشماری ایرانیان کهن، که ریشه در اوستا دارد، بسیار ساده بود: به هریک از روزهای سی‌گانة ماه، یک نام داده بودند و در ماه دیگر دوباره از نخستین نام، روزها را تا پایان سی روز تکرار می‌کردند. در نتیجه سال ایرانی ۳۶۰ روز یعنی ۱۲ ماه سی روزه بود که برای نزدیک شدنش به سال خورشیدی درست، ۵ روز نیز برآن می‌افزودند. ولی این سال هم درسته نبود، زیرا سال درست طبیعی، ۵ ساعت و چهل و هشت دقیقه و ۴۵ ثانیه از ۳۶۵ روز بیشتر است. در آن روزگاران، چون هر روز نامی داشت و نمی‌شد ترتیب پشت سرهم روزها را با آن نامها بهم زد، بجای اینکه مثل زمان ما، هر چهار سال یک بار، یک روز به عنوان کبیسه بر سال بیفزایند، هر صد و بیست سال، یک ماه بر سال می‌افزودند و در آن ماه سیزدهم مالیات‌ها بخشوده می‌شد . خلیفگان عرب نیز که بخش‌هایی از فرهنگ ایران به سودشان بودند، چند بار به اندیشه‌ی ساماندهی گاهشماری افتادند ولی سامانگیری این کار، در سال ۴۶۷ ماهشیدی (هجری)، به دوران ملکشاه سلجوقی، از سوی گروهی از ریاضی‌دانان به سرپرستی حکیم عمرخیام نیشاپوری، ریاضیدان و چکامه‌سرای بنام ایرانی، رخداد که بدان، نام  تقویم پارسی، گذاشته شد و نوروز در اول بورگ (برج) حمل، آغاز بهار- قرارگرفت.

پیشواز نوروز

در بسیاری از شهرهای ایران مردم از یک ماه به نوروز مانده، به پیشواز نوروز می‌پردازند. در تبریز و برخی دیگر از شهرهای ایران، چهار هفتة اسفند ماه را به نام چهار عنصر (آخشیج) بنیادی طبیعت، نامگذاری کرده اند و باورشان این است که در این هفته‌ها ، دگرگونی‌های طبیعت خود را نشان می‌دهند و آغاز نوروز را نوید می‌دهند.

با آغاز هفتة باد، مردم به فرارویی نوروز امیدوار شده و به فکر آماده‌سازی خود می‌افتند . هر خانواده‌ای ، درخور توانایی و دارایی خود می‌کوشد خود را نونوار کند. گاهی مردم از دو ماه به نوروز مانده، برنامة خرید و دوخت پوشاک نو را می‌چینند تا به شلوغی شب نوروز برنخورند.

هفتة دوم اسفندماه را، هفتة خاک نامیده اند. در این هفته، زمینِ سفت و یخزدة زمستان  نفس می‌کشد و خاک باغچه‌ها  نرم می‌شود.

هفتة سوم، هفتة آب است. در این هفته، برف و یخ زمستانی، جمع آمده در خانه‌ها و کوچه‌ها، به سبب گرمای درونی زمین، آغاز به آب شدن می‌کند و آب باریکه‌هایی در هرکوی و برزن راه می‌افتند.

هفتة چهارم اسفند ماه، آخرین هفتة سال است و به آن هفتة آتش نام نهاده اند. در این هفته هوا رو به گرمی گذاشته و همه جا ، حال و هوای بهاری دارد. در هفتة آتش مردم به پیشواز بهار و نوروز می‌روند . آتش می‌افروزند و چهارشنبه سوری را جشن می‌گیرند. می‌گویند، چهارشنبه روزی است که ابومسلم خراسانی، بر خلیفة اموی پیروز شد و این پیروزی نیز برروند ضعف حکومت مذهبی عرب‌ها در ایران را در پی داشت.

آتش افروزی، آیینی است که در بسیاری از کشورها هنوز هم بین مردم رواج دارد. پریدن از روی آتش، در برخی از روستاهای اتریش نیز رسم است. مردم از روی کومه‌های کوچک آتش می‌پرند و این را به فال نیک می‌گیرند. در برخی از شهرها ، حتا در مزرعه‌ها ، برج‌های بلندی از چوب و ترکه درست می‌کنند و را آیینی شادمانه آن‌ها را آتش می‌زنند.

رسم خانه تکانی و نوگردانی هم، به نام «تمیزی بهاره» در بسیاری از کشورها روا و رایج است. در ایران، در زمانی که در خانه‌ها، گرمابه‌یی نبود، روز یا شب پیش از نوروز، کار گرمابه‌های محله‌ها «سکه» بود. همه می‌کوشیدند حتا اگر تمیز هم بودند، حمام نوروزی بکنند. گرمابه‌ها تا روشنایی پگاه باز بودند و لنگ و قطیفه‌های آویزان بر پشت بام گرمخانه، همچون پرچم‌های برافراشته مردم را از دور به سوی خود فرامی‌خواندند. برخی از مردم، بنا به باور خود، در این هنگام غسل نوروزی هم می‌کنند. غسل، در واقع تن شویی با آداب ویژه ای است که بسیاری از دین ها بدان عمل می‌کنند. این رویة  تن‌شویی نیز در ایران پیشینة کهن دارد و ریشة آن را در آیین میترایی می توان پیگیری کرد.

حافظ، با اشاره به این آیین، می‌سراید:

شست و شویی کن و آنگه به خرابات درآی

تــا  نـگـردد ز تـو ایـن دیـر مغـان آلـوده

جشن‌های پیش از نوروز، چهارشنبه سوری

نوروز تنها جشنی است که یک جشن کوچک تر ( چهارشنبه سوری ) آن را پیشواز می‌کند و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن می‌رود. اما به غیر از چهار شنبه سوری و سیزده بدر که هر یک آداب خود را دارند، نوروز در گذشته دارای آیین های زیاد دیگری نیز بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته اند.

چهارشنبه‌ سوری نام جشن تغییر یافته مراسم باستانی پنج روز آخر سال به نام پنجة دزدیده یا اندرگاه است. این جشن برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تاکنون در پنج روز آخر هر سال، آن را با برافروختن آتش و جشن و شادی در کنار آن برگزار می‌کنند. در گاه‌شماری زرتشتی یک سال شامل ۳۶۵ روز یا ۱۲ ماه است که هر کدام دقیقاً ۳۰ روز بوده و ۵ روز انتهایی سال جدا از ماه‌ها به‌حساب می‌آمده و «پنجه» نامیده‌می‌شده است که البته در هر ۴ سال یک بار ۶ روز می‌شود. در این گاه‌شمار روزی به عنوان چهارشنبه و به طورکلی ۷ روز هفته وجود ندارد بلکه ۳۰ روز ماه و ۵ روز انتهای سال هرکدام با نام خاصی نام‌گذاری می‌شود. ایرانیان قبل حملة تازیان این ۵ روز آخر سال را با روشن کردن آتش جشن می‌گرفتند و بر این اعتقاد بودند که در این ۵ روز ارواح درگذشتگان به زمین سفر می‌کنند و با همراه خانواده‌هایشان و برای آنها برکت، دوستی و پاکی در سال آینده طلب خواهندکرد ولی بعد از استیلای تازیان، به دلیل مخالفت‌های آن روزگار در برپایی این مراسم، ایرانیان روز چهارشنبه را که نزد اعراب روز نحس بوده، انتخاب کردند و آتش افروزی در این روز را با نحسی آن روز توجیه کردند. در شاهنامه فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان از کهن بودن این جشن دارد. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است. واژه «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه «چهارشنبه» که نام یکی از روزهای هفته‌است و «سوری» به معنی سرخ ساخته شده‌است و این آتش بزرگی است که تا پگاه و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود. پس از نیمروز، مردم آتش روشن می‌کنند و از روی آن می‌پرند، و هنگام پریدن می‌خوانند:

زردی من از تو، سرخی تو از من

این جمله، نشانگر یک تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد.به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین افراد باشد. این رسم در میان پارسیان یهودی و مسلمان‏، ارمنی‏ها، ترک‏ها، کردها و زرتشتی‏ها رواج دارد. در حقیقت این جشن و نقش بارز آتش در آن به علت احترام گذاشتن به آتش و نیالودن آن است. پرید از روی آتش، بازآفرینی آزمون پاک‌کرداری سیاوش، پسر کیکاووس شاه است که برای نشان دادن پاک کرداری خود و دور کردن تهمت سودابه از خود، از میان لهیب شعله‌های آتش به سلامت گذشت. پس از این پیروزی سیاوش، کیکاووس پادشاه ایران، مردم را به سور و جشن و شادمانی فراخواند. امروزه مرد نیز با پریدن از روی آتش، می‌خواهند نمادی از سلامت و تندرستی را با خود همراه کنند.

حاجی فیروز

یکی دیگر از رسم های بجای مانده، راه افتادن حاجی فیروز است. حاجی فیروز از پیشقراولان و پیام آوران نوروز است.

همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباس های قرمز در حالیکه دایره می زند و همان ترجیع بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:«ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و ..» دیده ایم.

مهرداد بهار می‌نویسد: «حاجی فیروز بازمانده آیین بازگشت ایزد شهید شونده یا سیاوش است. چهرة سیاه او نیز نماد بازگشت او از جهان مردگان و لباس سرخ او نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده است. شادی حاجی فیروز از شادی زایش دوباره طبیعت می‌باشد که نشان رویش و برکت است.

علی بلوک باشی در « نوروز، جشن نوزایی آفرینش» نخست از آتش افروزها سخن به میان می‌آورد که در ایام نوروز با آتش بازی (مشعلی در دست داشتند و در آن می‌دمیدند) و با خواندن شعر و ترانه، پایکوبی و شیرینکاری، مردم را می‌خنداندند و سرگرم می‌کردند. مردم نیز به آنها انعام می‌دادند. سپس حاجی فیروز را جانشین آنها می‌داند و می‌نویسد «در این زمان آتش افروزها جای خود را به حاجی فیروزها داده اند. حاجی فیروزها هم مانند آتش افروزها لباس سرخ یا رنگارنگ با زنگ و منگوله می‌پوشند و صورت و گردن را سیاه می‌کنند، ولی بدون آتش و مشعل به خیابان می‌آیند و با ساز و آواز و زدن دف و دایره و رقص و شیرینکاری به استقبال نوروز می‌روند».

هاشم رضی در « نورزو، سوابق تاریخی آن تا امروز» در کشف ریشه‌های حاجی فیروز، نخست از رسم «رکوب الکوسج» یا کوسه بر نشین آغاز می‌کند که بر طبق آن مردی شوخ و بذله‌گو بر خری چوبین سوار می‌شد و در کوچه و بازار می‌گشت و رقص‌کنان اشعاری می‌خواند و از مردم انعام می‌گرفت. این رسم تا همین اواخر در ایران رواج داشت اما جنبه های تمثیلی آن فراموش شده بود و فقط شکل تفریحی آن برجای مانده بود. سپس می‌نویسد: « … این جنبة رسم، ویژة غلامان سیاهی در روزگار ساسانی و دوره اسلامی بوده که ملبس به لباس‌های رنگارنگ شده و با آرایش ویژه و لهجة شکسته و خاصی که داشتند، دف و دایره می‌زدند و ترانه‌های نوروزی می‌خواندند. حاجی فیروزهای امروزه که مقارن نوروز و سال نو در کوی و برزن، برای مردم شادی به ارمغان می‌آورند، از بقایای آن رسم کهن هستند. با این تفاوت که امروزه چون غلام و سیاهانی نیستند که چنین کنند، دیگران خود را سیاه کرده و به زیِ آنان خود را آراسته و تقلیدشان می‌کنند».

خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبان‌های باستانی و استوره شناس در مصاحبه ای گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود که سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیدا جلیلوند که روی «لوح اکدی فرود ایشتر به زمین» کار می‌کند، به نکتة تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین «ازدواج مقدس» با نوروز و حاجی فیروز را، تایید می‌کند. دکتر مزداپور می‌گوید:« نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی‌ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل از کوچ آریایی، این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس در رابطه بوده است. تصور می‌شده که الهة بزرگ، یعنی الهة مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند».

دکتر صنعتی زاده این الهه را «ننه» یا «ننه خاتون» نام داده، معادل سومری آن «نانای» و معادل بابلی و ایرانی آن «ایشتار» و «آناهیتا» است. واژه‌های «آننا= در زبانهای امروزین اروپایی»، «آنا یا اَنَُ= در آذربایجان» را نیز می‌توان در این رده گذاشت. تا آنجا که می‌دانیم، «آناهیتا» ایزدبانوی آب‌ها، آفرینندگی و باروری است. دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و استوره ای را که بنیادی ترین نماد نوروز می‌داند.

 

ترانۀ حاجی فیروز آتش افروز

حاجی فیروزه،

بعله!

سالی یه روزه،

بعله!

همه می دونن

بعله

من نمی دونم؟!

بعله (۱)

عید نوروزه،

بعله

ارباب خودم سلام علیکم

ارباب خودم سر تو بالا کن

ارباب خودم به من نیگا کن

ارباب خودم لطفی به ما کن

ارباب خودم بزبز قندی

ارباب خودم چرا نمی خندی؟!

بشکن بشکنه بشکن!

من نمی شکنم بشکن

اینجا بشکنم یار گله داره

اونجا بشکنم یار گله داره

این سیاه چقدر حوصله داره

 

تفآل در نوروز

تفآل، در نوروز یا باور به شگون در آداب نوروزی در شهرها و روستاهای ایران و بسیاری از کشورها وجود داشته و دارد. با شیوه‌های گوناگون ولی هدفی یکسان مردم به: «قاشق زنی»، «فال گوش»، «گولاخ فالی= گوش خواباندن»، «پاپاق آتماق =کلاه گردانی» در آذربایجان، «بخت گشایان» در تاجیکستان و ازبکستان، «شال اندازی» در کردستان و روستاهای آذربایجان، «سبد اندازی» در پامیر و همچنین «نخ بندی» و «کجاوه اندازی» در سال نو به پیش بینی وتفآل می‌پردازند. در سفره نوروزی ایران نیز دیوان حافظ به منظور تفآل قرار داده می‌شود.

خوان نوروزی

در آیین‌های باستانی ایران برای هر جشن یا مراسم مذهبی، خوانی گسترده می‌شد که در آن، افزون بر وسایل و اسباب نیایشی، فرآورده‌های فصل و خوراکی‌های گوناگون نیز بر خوان نهاده می‌شدند. زیرا خوردن خوراکی در جشن‌ها و مراسم دینی، یکی از آداب دیرینه در ایران بود و «مُیُزد» نام داشت.

این خوان را بر صفه ای بلندتر از زمین می‌چیدند و شخصی را هم برای پخش‌کردن خوراکی‌ها و پذیرایی می‌گماشتند که «میزدپان» نام داست، یعنی: پایندة خوان. امروزه «مُیُزد» به صورت میز و «مُیُزدپان» به صورت میزبان در زبان فارسی بکار می‌رود.

خوان نوروزی را روی بهترین بافته‌ها (شال یا ترمه) می‌گستردند و بهترین و نفیس‌ترین  بشقاب‌ها، شمعدان‌ها و آتشدان‌ها را روی آن می‌چیدند. این شیوة خوان چیدن، هم اکنون، حتا در عروسی و سوگواری نیز رسم است.

در دوران ساسانیان، بازرگانی ابریشم ساسانی از رونق بسزایی برخوردار بود و دست‌بافته‌های نفیس با نخ‌های زری و  نقره ای، به کشورهای آسیایی و اروپایی صادر می‌شدند. جاده‌ی ابریشم که راه بازرگانی بین ایران و کشورهای همسایه بود، یادگار این زمان است. هنوز هم نمونه‌هایی از پارچه‌های ساسانی در موزه‌های  نامدار گیتی نگاهداری می‌شوند. ساسانیان با برخی از این کشورها، بازرگانی کالا به کالا داشتند. فراورده‌های ساسانی در هندوستان با ادویه و در چین با ظرف‌های گرانبها و نفیس از جنس «کاولین» مبادله می‌شدند. چون این قاب‌ها از چین به ایران آورده می‌شدند، به نام کشور چین نامگذاری می‌شدند و ظرف های چینی نام می‌گرفتند . این ظرف‌ها در زیان عربی  نیز، به  نام کشور «صین» ظرف‌های «صینی»  نامگذاری می‌شدند. ایرانیان بعدها این واژه را به صورت «سینی» نوشتند و آن را برای ظرف‌های فلزی بکار بردند.

آنچه بر خوان نوروز جای می‌گرفت:

هفت سین یا هفت چین

دربارة آنچه که در خوان نوروزی، هفت چین،  هفت شین یا  هفت سین می‌چینند، گفتار زیاد است. در واقع آنچه بر خوان نوروزی چیده می‌شود، بیش از هفت چیز هستند، که حرف نخستین برخی نیز «س» نمی‌باشد. قاآنی، هم می‌گوید:

سین ساغر بس بود مارا دراین نوروز روز

گو نباشد هفت سین رنـدان درد آشام را

شاعر دیگری میسراید:

روزنوروز در زمان کیان

می‌نهادند مردم  ایران

شیر و شهـد و شراب و شکر نـاب

شمع وشمشاد و شاهد اندر خوان

سبزة نورس

در زمان‌های پیشین، سبزه را گاه به شمار هفت وگاه به شمار دوازده که شمار دوازده ماه باشد، پیش از نوروز در قاب‌های گرانبهایی سبز می‌کردند. می‌گویند امروزه از سبزة نورس این هفت یا دوازده ظرف برای پختن سمنو[۲] استفاده می‌کنند. در کاخ پادشاهان ساسانی، دوازده ستون از خشت خام برپا می‌کردند و بر هریک، یکی از غلات را می‌کاشتند. خوب روییدن هر یک از آن‌ها را به فال نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در آن سال پربار خواهد شد. این دانه ها عبارت بودند از: گندم، جو، ارزن، برنج، لوبیا، عدس، باقلا، نخود و کنجد.

امروزه نیز سبزة نورس را بر خوان هفت سین می‌گذارند. در برخی از شهرهای ایران، کوزه نیز سبز می‌کنند. یعنی کوزه‌های تازه‌ی لعاب‌نزده را با پارچة نازک آغشته به سریشم طبیعی می‌پوشانند و روی آن دانه های ریزی مانند: دانه های خاکشیر، سیاهدانه، اسفند و کنجد آغشته به لعاب سریشم می‌مالند. توی کوزه‌ها را پر آب می‌کنند. زمانی هم که دانه ها سبز شدند، روی سبزه را خال‌های رنگی می‌زنند تا زیباتر جلوه کنند. شاید در شهر تبریز هنوز هم در پیشینه‌ی حمام‌های عمومی که هوای نمناکی دارد، از این کوزه‌ها برای نوروز سبز می‌کنند.

ابوریحان بیرونی می نویسد: «این رسم در ایران پایدار ماند که روز نوروز، در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت استوانه بکارند و از روییدن این غلات به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه پی‌ببرند».

کوزة آب

کوزة آب تزیین شده، که توسط دختران نوجوان از چشمه سارها پر شده بود ، بر سر خوان نهاده می‌شد. امروزه، جای این کوزه را، تنگ‌های کوچک گرفته است.

نان

نان نمادی از برکت است. در دورة ساسانیان، گرده‌نان‌هایی به اندازة یک کف دست می‌پختند و بر سر خوان نوروزی می‌گذاشتند.

شمعدان

در دو سوی آتشدان یا آیینه، دو شمعدان زیبا نیز جای داده می‌شدند . شمع‌ها را، چند دقیقه پیش از آغاز سال نو می‌افروختند. شمع افروخته، نشانی از دنیای روشنایی و فروغ بی پایان است. امروزه نیز در برخی از خانواده‌ها، این رسم شمع افروختن درلحظة تحویل سال، معمول است. شمع‌ها را به شمار افراد خانواده می‌افروزند و شگون  نیک می‌دانند، که این شمع ها تا آخر بسوزند.

 

تخم مرغ

تخم‌مرغ بن‌مایة خوان نوروزی است. امروزه  تخم‌مرغ ها را رنگ می‌کنند و سفت می‌پزند تا با آن‌ها سفرة هفت سین را رنگین‌تر کنند. تخم‌مرغ نمادی از نطفة باروری است، که بزودی جان می‌گیرد و زندگی آغاز می‌کند. در برخی از شهرها و روستاها ، یکی از تخم‌مرغ‌ها را بر روی آیینه می‌گذارند . آنان بر این باورند که به هنگام تحویل سال، وقتی که – گاو نگهدارندة زمین، که زایش سال را عهده دار است، کرة زمین را از شاخی به شاخ دیگر منتقل می‌کند- تخم‌مرغ روی آیینه تکان می‌خورد و از این راه مردم به گردیدن سال و آغاز سال نو پی‌می‌برند. اینگونه داستان‌ها ریشه در استوره‌های باستانی ایران دارند. در استورة ایرانی، گاو نماد فصل زمستان و شیر نماد تابستان است. روی دیواره‌های پلکان های کاخ آپادانا در تخت جمشید، سنگنقشی را می‌بینیم که ستیز گاو را با شیر نشان می‌دهد. این نقش نیز نمادی از این استوره است که در آن زمان سال را دارای دو فصل می‌انگاشتند و در آغاز هر فصلی نیز جشنی برپا می‌داشتند.

 

آینه

آینه، یکی از ابزارهایی است که در زندگی انسان ایرانی، از کهن روزگاران  تا کنون، نقشی درست‌نما و هم نمادین بازی کرده است. انسان، هر زمان که به آیینه می‌نگرد، در همان لحظه که نقش خود را می‌بیند ، ممکن است به گونگیِ دوگانه‌ی خود بیندیشد: چگونه می‌نمایم؟ و چگونه بهتر است باشم؟  نخست، نمایه‌ی موجود را می‌بیند، شاید آن را می‌پسندد و بدان گونة نمایان که دارد، ادامه می‌دهد. یا آنچه را که می‌بیند، می‌خواهد دگرگون کند، یعنی بهتر کند، که این امر یک آغاز و یک نوزایی است. برای همین است که روی خوان نوروزی یک آیینه، که شاهد دگرگونی لحظة نوزایی سال است، می‌گذارند. همینگونه، آینه یکی ازچیدنی‌های لازم برای خوان عروسی و پیمان بندی به شمار می‌رود. یا اگر شخصی، خانه‌ای نو خریداری یا دریافت کند، یک آینه و یک کتاب دینی، جزو نخستین اشیایی هستند که باید در آن خانه جای بگیرند. پیدایش آینه در ایران، که از فلزات صیقل داده شده (مس و …) ساخته می‌شد، پیشینة چند هزار ساله دارد . نمونه هایی از این نوع آینه، که از کاوش‌های باستان شناسی سرزمین لرستان به دست آمده اند و در موزه ها ی ایران به نمایش گذاشته شده اند. آیینه، وارد زبانزدهای مردم نیز شده است. در گلواژه‌‌ای می‌گویند: «دوست، آیینة دوست است».

سمنو

برای پختن سمنو، دانه‌های گندم تازه روییده را که برای نوروز رویانیده اند، به هنگامی که  تازه جوانه زده اند؛ می‌کوبند و می‌پزند. سمنو، گذشته از شیرینی طبیعی که دارد، نیروبخش هم است. این نخستین خوراک و فرآورده ای است که در آغاز سال نو فراهم می‌گردد. در رابطه با پختن این خوراکی نیز افسانه ها و باورهایی در بین خانواده ها وجود دارد، که مانند هر باوری دیگر، به شخص باورکننده مربوط می‌شود.

سنجد

سنجد یکی از میوه‌هایی است که در سفرة هفت سین امروزی، به دلیل داشتن حرف “س”  در آغاز  نامش، جای می‌گیرد. سنجد میوه‌ای است که از زمان‌های پیشین، به جهت بوی برگ و شکوفه‌اش، شناخته شده بود. می‌گویند، بوی برگ و شکوفة سنجد، مایة انگیزش عشق و دلباختگی (تحریک نیروی جنسی) است.

ماهی

ماهی، نماد ماه اسفند است. به هنگام نوروز، برج (بورگ- فارسی) اسفند (حوت- عربی) به بورگ فروردین (برج حمل- عربی)  تحویل می‌گردد. ماهی را به عنوان نمادی از آخرین ماه سالی که در حال سپری شدن است، در سفره جای می‌دهند. ولی ماهی، از جهات دیگری نیز، راه و جایی در زندگی انسان‌ها دارد. ماهی خوراکی سالم و خوشمزه است . نوشتارها و گفتارهای افسانه ای بیشماری دربارة این حیوان وجود دارند که همه حکایت از حضور آن، در ادبیات، فلکلور و استوره‌ی ملت‌ها و کتاب‌های دینی می‌کنند. ماهی یکی دیگر از نمادهای قلمرو باور و اندیشة ایزدبانوی آب‌ها و دریاها «آناهیتا» و ایزد پیمان، «مهر» می‌باشد و بدینگونه، در استوره‌های ایرانی جای دارد.

محمود روح الامینی استاد مردم شناسی دانشگاه تهران می‌گوید: ماهی، در نماد شناختی ایرانی نشان از زندگی دارد و از آنرو در کنار هفت سین نوروزی قرار می‌گیرد که نوروز سرآغاز زندگی دوباره طبیعت است و حضور ماهی از میان انبوه حیوانات اشاره ای است به این آغاز. البته کسی نمی‌داند که این موجود (بی آنکه نامش با حرف سین آغاز شود) از چه زمان پای ثابت سفره هفت سین شده است؛ چرا که به گفته روح الامینی: «… ما نه فقط درباره ماهی، بلکه حتی درباره هفت سین هم، کوچکترین آگاهی در نوشته ها و متن‌های کهن پارسی نمی‌یابیم. مراسم نوروزی اغلب در خانه ها برگزار می‌شده و چون تاریخ نگاری ایران یکسر معطوف به موضوعات رسمی و شاهانه بوده، توجهی به آن نشده است».

دکتر میرجلال الدین کزازی استاد ادبیات دانشگاه شهید بهشتی نیز همچون روح الامینی نمی‌تواند ردپایی از ماهی سرخ در آبشخورهای کهن به دست دهد، اما درباره کارکرد ماهی در فرهنگ و باور شناختی ایرانی سخنان درخوری دارد: «… ماهی از آن روی که با آب در پیوند است، پدیده ای خجسته و بشگون و اهورایی شمرده می‌شود و به نشان فال نیک در خوان نوروزی نهاده می‌آید. از سوی دیگر شاید بتوان این نشانه را هم مانند دیگر نشانه‌ها و نمادهایی که در خوان نوروزی یا هفت سین می‌بینیم، در پیوند با ستایش روشنایی و خورشید دانست». او افسانه نهادن جهان بر شاخ گاو و جای گرفتن گاو بر ماهی را یادآور می‌شود و می‌افزاید: « … گاو در نمادشناسی ایرانی نشانة رازآلود زمین یا جهان فرودین پیکرینه است که در ادب پارسی، جهان آب و گل خوانده می‌شود؛ در برابر شیر که نماد خورشید و آسمان است».

سیب

سیب یکی از میوه‌های بهشتی به شمار می‌رود. روستاییان آن را در خم‌های ویژه ای نگاهداری می‌کنند تا به رسم ارمغان، به دوستان و آشنایان خود، برای جای‌دادن در خوان نوروزی بدهند. در داستان‌های ایرانی، سیب با زایش رابطه پیدا می‌کند و بیشتر درویشان، سیبی را، برای هدیه دادن، به دو نیم می‌کنند، تا نیمی از آن را همسر و نیم دیگر را شوی بخورد. این کار شگون نیک برای جلوگیری از نازایی می‌باشد.

امروزه، سیر و سماق و سکه و سرکه نیز بر خوان نوروزی افزوده اند و برای هریک از این‌ها  نیز، به درستی و به تناسب، دلیلی اندیشیده اند. سیب، پایة بنیادین اندیشة نمادسازی و نمادگزینی از کهن روزگاران، دفع نیروهای زیانزا «اهریمنی» و جلب و جذب نیروهای نیکنهاد «امشاسپند» و فراوانی نعمت بوده است. بر این اساس، هر شخصی با هر باوری، نه تنها در نوروز بلکه هرروز و بهرگونه، می‌کوشد از راه‌های غیرعادی یا بنا به گفتة برخی، خارق‌العاده، در روال منطقی و جاری کارهای روزانه دگرگونی دلخواه خود را بوجود آورد و با جلب یا دفع خواسته‌ای، در مسیر عادی کار، به سود خود دخالت کند. این شیوه‌ها را در همه جای گیتی و در بین همة گروه های اجتماعی و بین گروندگان هر دین و باوری می توان سراغ گرفت.

نوروز و شراب

نوروز و گل سرخ و شراب در شعر فارسی بسیار با هم یاد شده است. خیام می‌گوید:

چون ابـر بـه نـوروز رخ  لاله بشست

برخیز و به جام باده کن عزم درست

منوچهری دامغانی شاعر قرن چهارم نیز چنین تعبیری دارد:

آمد نوروز ماه با گل سوری به هم

باده سوری بگیر برگل سوری بچم

این گل سوری یا گل سرخ «گل نوروز» هم نامیده شده است. علامه دهخدا نوشته است که چون گل سرخ یکی دو ماه بعد از عید می‌شکفد باید نتیجه گرفت که این گلهای سرخ را به طور مصنوعی و در هوای گلخانه ای می پرورده اند تا در نوروز استفاده شود. اما شاید همزمانی گل سرخ و نوروز در برخی مناطق ممکن بوده است که شاعری مثل منوچهری از چمیدن (خرامیدن و آهسته و با تانی و شادمانه راه رفتن) در گلستان گلهای سوری سخن می گوید. به هرحال، رسمی به نام جشن گل سرخ تا قرن حاضر در آسیای میانه وجود داشته است و آن را هم از آثار شعری صدر الدین عینی می‌دانیم و هم از یادداشتهای او. این رسم پس از روی کار آمدن شوروی از بین رفته است.

نظامی گنجوی هم در اشاره به نوروز از موسیقی مجلس عید یاد کرده است:

به نوروز بنشست و می نوش کرد

سرود سرایندگان گوش کرد

نوروز برای خود مقام موسیقی هم داشته است که چه بسا در این بیت هم سرود سرایندگان در پرده نوروز بوده است. نوروز کوتاه شده نام اصلی مقام است که «نوروز بزرگ» خوانده می‌شود. منوچهری گفته است:

نوروز بزرگ ام بزن ای مطرب امروز

زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

و چنان که رسم بوده است در چنین مجالسی نغمه چنگ از همه بیشتر شنیده می شده است:

شکفته چون گل نوروز و نورنگ

به نوروز این غزل برساخت با چنگ

پیوند موسیقی (خاصه چنگ) و بهار و شراب در ادب فارسی بسیار شناخته شده است. امیر خسرو دهلوی نیز گفته است:

شکوفه غالیه بو گشت و باغ گلرنگ است

هوای باده صافی و نغمه چنگ است

حافظ نیز که می گفت وظیفه گر برسد مصرف آن خرید گل و نبیذ است، نگران است که پول می و مطرب اش خواهد رسید یا نه:

ابــر آذاری بــرآمــد بــاد  نــوروزی وزیــد

وجه می، می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید

او در عین حال نگران این هم هست که ممکن است محتسب صدای چنگ را بشنود و مجلس باده را به هم بریزد:

اگـر چـه باده فـرح بخش و بـاد گل بیـز است

به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

ترانه‌های عامیانۀ فروشندگان نوروزی

برگرفته از سرایندگان همروزگار

ترانه‌ی سیب

من سیب شیرین دارم

برای هفت سین دارم

بیا بکن تماشا

سیب آورده‌ام آقا

سیب زینتِ هفت سینه

با سیب، سفره، رنگینه

من سیب شیرین دارم

برای هفت سین دارم

سیب مشهد، سیب خلخال، سیب شمرون،

بخر! خیرش ببینی، شده ارزون

سیب دارم سیبِ عالی

نکن سیب‌ رو دست‌مالی

سال داره میشه تحویل

بخر و بچین تو زنبیل

ترانه‌ی سمنو، سروده‌ی ابوالقاسم حالت

سمنو، آی سمنو!

مال پایِ هفت‌سین، سمنو

شیرینه مثل قنده

سمنوی من شیرینه

یکی از اون هفتا سینه

اگه تو سفره بچینی

خیر سفره تو می‌بینی

سمنو، آی سمنو

مال پای هفت‌سین سمنو

از نوروزهای دیگری نیز در کتابها یاد شده اند که از جملة آنان به : نوروز جمشیدی، نوروز معتضدی، نوروز عضدی و نوروز جلالی می توان اشاره کرد.

نوروز جمشیدی

جمشید که چگونگی وجود و زندگی او، در هاله‌یی از ناروشنی و  ناشناختگی فرو رفته است، دارای جام گیتی‌نما بود. می‌گویند، انگشتری و شراب از ساخته های جمشید است و آیین شراب را هم او بنیان نهاده است.  تخت جمشید را شاهان هخامنشی بنیاد گذاشتند ولی به نام جمشید نامیدند. از جمله کارهایی هم که به او نسبت می‌دهند، بنیانگزاری جشن نوروز است.

نوروز معتضدی

المعتضد بالله، خلیفة عباسی که دورة خلافتش ۲۸۹-۲۷۹ ماهشیدی(قمری) بوده است، دگرگونی در گاهشماری نوروز کرد که از رخداده‌های سال ۲۸۲ ماهشیدی، برابر با ۸۹۵ ترسایی و برابر با سال ۲۶۴ یزدگردی بوده است. در دوران خلافت عباسیان، که دربار خلیفگان عرب بدست ایرانیان مباشر اداره می‌شد، بنا بر رسم و آیینی که در دورة ساسانیان برقرار بود، مالیات‌ها در آغاز سال گردآوری می‌شدند. چون از زمان انوشیروان به بعد کبیسه انجام نشد، سال، گردان شد- یعنی نوروز از جای درست اش که در آغاز برابری شب و روز یا بهار باشد، دور شد و کار دریافت مالیات ها را دچار نابسامانی کرد.  نوروز در این سال نسبت به زمان یزدگرد، دو ماه جلوتر از جای درست خود افتاده بود. معتضد برای آسان‌سازی کارها در گرفتن و پرداختن خراج (مالیات)، امر کرد تا کبیسه کردند و نوروز را به یازدهم ماه رومی هزیران (ماه نهم از سال سریانی) قرار دادند و ثابت نگاهداشتند.

نوروز عضدی

دو جشن به عضدالدوله دیلمی نسبت داده می‌شود، که ابوریحان بیرونی شرح آن را چنین آورده است: یکی در سروش روز (روز هفدهم) از فروردین ماه و دیگری در هرمزد روز (روز نخست) از آبان ماه است. جشن نخستین به سبب آبرسانی به روستای «کرد فنا خسرو» در نزدیکی شیراز بود. در این روز، عضدالدوله دیلمی این روستا را احداث کرده بود و دومین جشن به سبب آغاز کردن به آبادانی و آبرسانی به این روستا بود. از سال ۳۳۳ یزدگردی (سال ۳۴۹ ماهشیدی) به بعد، همه‌ساله در آغاز هریک از این دو جشن، بازاری هفت روزه همراه با شادی، عیش و نوش برگزار می‌شد و افزون بر مردم این روستا، ار روستاها و شهرهای نزدیک نیز مردم می‌آمدند و در این جشن‌ها همپایی می‌کردند.

نوروز سلطانی، جلالی

نوروز سلطانی- جلالی مهم ترین و مشهورترین پالایشی است که در گاهشماری (تقویم) ایران رخداده و رایج مانده است. در زمان سلجوقیان، به فرمان ملک شاه سلجوقی، در سال ۴۷۱ ماهشیدی، وقتی که اعتدال ربیعی در نوزدهم فروردین ماه قدیم واقع بود، تاریخ ملکی را تأسیس نموده و اول سال را در اول “حمل” روز اول بهار قرار دادند و از اینرو، نوروز که تا آن زمان در سال خورشیدی سیار بود، ثابت ماند و به « نوروز سلطانی» معروف گردید.

نوروز در دوران اسلامی  نیز از اهمیت بسزایی برخوردار بود، و گاهی دستگاه خلافت، از  ایرانیان نیز در زنده نگاهداشتن آن پیشی می‌گرفت. این توجه به نوروز، از سویی بدلیل اهمیت جشن ایرانی برای مردم ایران و از سوی دیگر برای مالیات بود، که برای دریافت آن به حساب دقیق و شمار روز و ماه و سال و کبیسه نیاز داشتند.

در نوشته های پیشینیان آمده است که: جشن نوروز به روزگار خوارزمشاهیان، از سوی مردم  برگزار می‌شده است، چنانکه از «جامه های نوین و رنگارنگ» مردم اسپهان در این روز، نگاره‌هایی بازمانده است که بر بودن این رویداد گواهی می‌دهند. “الصیاد، نوروز و تاریخچة آن، برگ ۱۸”

کمپفر در سفرنامة خود می نویسد: « در زمان شاه اسماعیل صفوی، جشن های نوروزی در میدان های عمومی شهر برگزار می‌شد و سه هفته به درازا می‌کشید».

ا. کمپفر، در دربار شاهنشاه ایران، برگ ۲۴۰”

دروویل، در کتاب یادداشت‌های ایرانگردی خود، اشارة کوتاهی به برگزاری جشن نوروز دارد و مدت زمان تعطیلی آن را در زمان  فتحعلیشاه  قاجار، دو هفته می‌نویسد. “سفرنامة دروویل، فصل ۲۰”

جکسن، جهانگردی دیگر که به هنگام نوروز از ایران دیدن کرده است، در سفرنامة خود می‌نویسد که در برنامة روزهای نوروز، جامة نوروزی پوشیدن، ارمغان به یکدیگر دادن، شادباش به هم گفتن، شاد بودن و نشاط کردن گنجانده شده بود. سفرنامة جکسن، برگ ۱۱۸

 موضوع قابل توجه دیگر این است که، نوروز را در مصر، قبطیان برگزار می‌کرده اند. اینان فرزندان مردم مصر باستان بودند که دین اسلام را نپذیرفتند و خود شعبه ای از مسیحیت را بوجود آورد ند. علامه محمد قزوینی در شمارة دهم سال اول مجلة «یادگار»، گفتة «مقریزی» را در جلد دوم «خطط» زیر عنوان «نوروز قبطیان» چنین نقل می کند: «در جشن نوروز» همه‌ی گروه‌ها در مصر شرکت داشتند و این شادمانی منحصر به قبطیان نبود. حکومت نیز در این جشن حضور فعالانه داشت. به کارمندان و افراد خانوادة آنان لباس و پول و انواع میوه ها، از خربزه، انار، موز، خرما، به و عناب پخش می‌کرد. این جشن چند روز طول می‌کشید. در شب نوروز مردم در همه جا در گذرگاه آتش می‌افروختند. در کوچه‌ها و خیابان‌ها به یکدیگر آب می‌پاشیدند. انواع بازیها، تفریحات و عیش و نوش‌ها روا بودند. در کوچه‌ها فیل‌ها را می‌گرداندند. پیشه‌وران محل کسب و کار خود را تعطیل می‌کردند و مغازه‌ها و بازارها را آذین می‌بستند. آوازخوانان در زیر قصر لؤلؤ، جایی که خلیفه ایشان را می‌توانست ببیند ، گرد می‌آمدند و ساز می نواختند و آواز می‌خواند ند و آشکارا شراب و آبجو می‌خورد ند. این مراسم تا زمان تسلط “امیر برقوق” در مصر معمول بود. او اجرای این مراسم را ممنوع کرد و برای مرتکبین مجازات‌های خیلی سخت تعیین کرد”.

برمکیان، وزیران خلفای عباسی در بغداد، که فرهنگ و آیین‌های ایرانی را در قلمرو حکومت خلیفه رواج می‌دادند و حتا خلیفه را تشویق می‌کردند که در مراسم نوروز، لباس عربی را کنار گذاشته و لباس ایرانی بپوشند.

یزیدی‌ها (ایزدی‌ها) در آذربایجان و علوی‌ها در ترکیه، در شب و روز آدینة آخر سال، به یادبود درگذشتگان، به گورستان‌های شهر می‌روند و از سه روز مانده به پایان سال، بر گورها خوردنی می‌نهند، چنانکه زرتشتیان نیز در جشن فروردگان چنین می‌‌کنند. رومی‌ها در عید “فرالیا” نیز چنین رسم‌هایی داشتند.

میان مردم پیشاور در پاکستان، رسم است که در نخستین روز از روزهای نوروز، پس از برگزاری مراسم تحویل سال، همگان به گردش به بیرون شهر و سبزه زارها و چمنزارها می‌روند و این کار را سبزه لگد کردن می‌گویند و آن را شگون نیک و سبب پی‌آیی شادی و نیک بختی در سال نو می‌دانند.

سنت های مردمی و آیین های نوروزی

۱- اسب دوانی و چوگان بازی

چوگان زلف و گوی زنخدان یار گیر

در روز عید رسم بُـوَد گـوی باختن

بر اسب باده سوی طرب تاختن بَریم

زیـرا بـه عید رسم بـود اسب تاختن

                        “دیوان ادیب صابر، برگ ۲۸۳”

۲- کشتی گرفتن و مسابقه های پهلوانی بین پهلوانان محله ها

اینگونه نمایش‌ها به هر مناسبتی که ممکن بود، انجام می‌گرفت و گذشته از اینکه جنبة ورزشی و پرورشی داشت، انگیزة سرگرمی مردم و زورنمایی پهلوانان را نیز با خود داشت. تا به حال نام ورزش «کشتی چوخه» را شنیده اید.این ورزش. یکی از ورزشهای سنتی و قدیمی که در نوروز برگزار می‌شود، ورزش «چوخه» نام دارد. این ورزش هنوز و هرساله درفروردین ماه در شهرستان اسفراین برگزارمی‌گردد. این مراسم اولین و تنها مراسم کشتی چوخه سنتی ایران است که درفضای بیرونی و بر روی خاک برگزار می‌شود.

۳- جامة نوروزی به تن کردن و کلاه نوروزی بر سر گذاشتن

پوشیدن جامة نو، در هر جشنی در ایران زیبا و روا است. حتا کسانی که درآمد زیادی برای نونواری پوشاک خود ندارند، جامه‌ای را برای روزهای جشن و شادمانی کنار می‌گذارند. جامة پاکیزه، نو یا برازنده برای جشنی پوشیدن، نمایشی از رویکرد و بهادهی هرکس در برخورد با دیگران نیز می‌باشد. در نوروز، بسیاری از خانواده‌ها، اگر هم نتوانند بزرگسالان را به جامة  نو بیارایند، می‌کوشند تا کودکان را نونوار کنند.

کین فسون را که؟ آموزست

“جامه نو کن” که فصل نوروز است

                        “هفت پیکر، نظامی، برگ ۱۹”           

۴- آرایش، زیور روزبهی بر خود بستن، از عطر و غالیة خوشبو نیز استفاده کردن:

شرق به عـود سوخته دنـدان سپید کرد

چون بوی “عطر عید” برآمد ز مجمرش

                        “دیوان خاقانی، برگ ۲۲۱”

۵- حنا بندان

برای برگزاری هرچه باشکوه تر جشن نوروز، که جشن پیروزی و شادمانی همگانی بود، مردم از همة توانایی های زیبایی و آرایشی  نیز استفاده می‌کردند. زنان به آرایش خویش می‌پرداختند، به دست و پای خود حنا می‌بستند و آن‌ها را نگارین و پرنقش می‌کردند. استفاده از این گیاه، تنها به بهانة آرایش نبود، بلکه این کار برای پوست دست و پایشان نیز هوده‌ی بسیار دارد.

دست ها کرده به رنگ نو و پا کرده به بند

زانکه چون چشم نگارست و چو زلف دلبر

                        “دیوان فرخی سیستانی، برگ ۱۹۵”

همچو خرمدل، جوانان درشب نوروز و عید

پای‌ها اندر حنا و دست ها اندر نگار

“دیوان وحشی بافقی، برگ ۲۸۴”

۶- حلوای عید

پختن حلوای عید نیز در بسیاری از خانواده ها رسم بود. این رسم نیز با گذشت زمان گسترش پیدا کرد و در بین خانواده های دارا ؛ به رسم شیرینی پزان نوروز بدل شد.

شکـری از لب شکـرشکنت مـی‌خـواهـم

زانک خواهند از ارباب کرم “حلوای عید”

                        “دیوان خواجوی کرمانی، برگ ۱۴۴”

۷- آرایش و آذین

مردم که از چند هفته به نوروز مانده، با خانه تکانی و نو نوارسازی خود و خانه شان به   پیشواز نوروز می‌رفتند و می‌کوشیدند که از پس پیرایش هرآنچه کهنه و پلاسیده شده بود، به آرایش و آذین بندی نیز بپردازند.

ایـن عـیـد متـفـق نشـود خـلـق را نشـاط

عید آنکه، بر رسیدنت «آذین» کنند و زیب

                                    “کلیات سعدی، برگ ۵۲۴”

نیکوکاری، بخشش و آزادی زندانیان

حتا در ادبیات فارسی، شواهدی وجود دارد که بر نیکوکاری و بخشش در روزهای نوروز تاکید شده است: “چنین گویند که رسم ملکان عالم عجم چنان بوده است که روز مهرگان و روز نوروز، پادشاه مر عامه را بار دادی و هیچکس را بازداشت نبودی و پیش به چند روز منادی فرمودی که بسازید فلان روز را تا هرکسی شغل خویش بساختی و قصة خویش بنوشتی و حجت خویش بدست آوردی و خصمان کار خویش را بساختندی و چون آن روز بودی، منادی ملک از بیرون در بایستادی و بانگ کردی که: “اگر کسی مر کسی را  بازدارد از حاجت برداشتن درین روز، ملک از خون او بیزار است”. پس ملک قصه های مردم بستدی و همه پیش بنهادی و یک یک بنگریدی …“ “سیاستنامه، برگ ۵۷”

به نوروز چون بر نشستی به تخت

بـه نـزدیک او مـوبـد نیـک بخت

                    هرآنکس که درویش بودی به شهر

                   کــه اورا  نـبـودی ز نــوروز بـهـر

بـه درگاه ایوانش بنشاندی

درم‌های گنجی برافشاندی

                        “شاهنامه، برگ ۵۲۷”

جانم از غم، رهان چو عید رسید

 عــیـد زنــدانیــان کننــد آزاد

                        “دیوان کمال خجندی، برگ ۵۱۹”

بـه روز عید کـه زنـدانیـان کنند آزاد

به هردلی که ظفر یافت، کرد زندانش

                        “دیوان ظهیر فاریابی، برگ ۱۶۹”

در آیین جشن سال نو، یکی از آداب همسان میان قوم ها و ملت ها، راندن دیوها، شیطان‌ها، جانوران زیانکار، بیماری‌ها و گناهان بوده است. شکل راندن و دورکردن نیز با مراسمی نمادین و رمزآمیز همراه بوده است: روشن کردن آتش، برپاداشتن کارناوال‌هایی با شرکت انبوه مردم، سوزاندن دانه‌های خوشبو کننده و عفونت زداینده، ایجاد سروصدا با کوبیدن بر تشت و تبل، دمیدن در بوق و کرنا، و بکارگیری انواع سازها؛ از ابزارهای این گونه مراسم بودند.

شیوة برگزاری جشن نوروز، با گذشت زمان، دگرگونی‌هایی به خود دیده است و هرگروهی از مردم بر پایة باورهای خود آیین‌هایی بر آن افزوده یا از آن کاسته اند، ولی هستة مرکزی این جشن بزرگ همچنان پایدار مانده است. آیین‌های پیشوازی نوروز، سبزه و دانه رویاندن، چهارشنبه سوری ، آیین فروردگان، سفره چینی، دورهم نشینی برای درک لحظة ورود سال نو، شادباش گویی، پیشکش و نوروزی‌دهی  بزرگان به کوچکترهای خانواده، دید و بازدید، آشتی و سازش‌کنان و آیین پایانی سیزده بدر، هنوز هم در بین بسیاری از گروه های ایرانی روا هستند.

برگزاری جشن‌هایی نیز که قید و بند بسیاری از تحریم‌های دینی در آن برداشته می‌شود، در آغاز سال نو، بویژه در میان جامعه های کشاورز، انجام می‌گیرد، از آن جمله هستند: گزینش زیباترین یا نیرومندترین مرد شهر و ده، که با زیباترین و جوان ترین دوشیزة ده و قبیله مراسم زناشویی برگزار می‌کنند. این رسمی بسیار کهن بوده است که در رابطه با جشن‌های فصلی، یعنی گاهنبارها، در جوامع کشاورزی و شبانی، در هنگام کشت و دانه افشانی و در جشن آغاز بهار، ازدواج های دسته جمعی برگزار می‌شده اند.

برگزاری جشن‌های همگانی در کشتزارها و میدان های شهر، درحالیکه مردم صورتک به چهره‌های‌شان دارند، خود را آراسته اند، هنوز هم در بسیاری از شهرها و روستاهای ایران به صورتی تشریفاتی و نمادین برگزار می‌شوند، مانند: آیین میر نوروزی یا کوسه برنشین.

میر نوروزی

سخن درپرده می‌گویم، چو گل ازغنچه بیرون آی

کـه بیش از پنج روزی نیست حکـم میر نـوروزی

در زمان‌های پیشین، به هنگام نوروز، دلقکی را برای مدت پنج روز به جای شاه، امیر یا حاکم بر تخت می نشانیدند و به او “میر نوروزی” می‌گفتند. او در آن مدت کوتاه از همة اختیارات شاه یا امیر برخوردار بود. از اینرو، این دلقک با استفاده از قدرت کوتاه مدت، حکم به گرفتن جریمه، زندانی کردن بزهکاران، ضبط دارایی ستمگران و کارهایی این چنینی را بگونه‌ی نمادین می‌کرد تا با این شیوه‌ی بازتابانیدن رفتار ناشایست حکمرانان به آن‌ها نشان بدهد که رفتار و کردارشان ناشاسیت و برای مردم ناپسند است. این کار بدرستی، همان آیینه گردانی نمادین در شهر است که از آن در چکامه‌های شاعران می‌خوانیم. از اینگونه آیین‌های ظریف انتقادی، نمونه‌های زیادی در ادبیات غنی ایران هست که بدینگونه مردم کردارهای ناپسند را بازمی‌تابانند. گلواژه‌ی (ضرب‌المثل) «آینه گر عیب تو بنمود راست، خود شکن آیینه شکستن خطاست» یکی از اینگونه نمادها است. پس از سپری شدن پنج روز، میر نوروزی را بر خری سوار می‌کردند و هرکس شاپلاقی بر سر و روی او وارد می‌آورد.

کوسه بر نشین

ابوریحان بیرونی نیز در کتاب «التفهیم»، نقل می‌کند که: “به روزگاران خسروان (پادشاهان ساسانی) به نخستین روز بهار از بهر “فال” (شگون) مردی بیامدی کوسه، برخری می‌نشست و کلاغی به دست می‌گرفت و با بادبزن خود را باد می‌زد و زمستان را وداع می‌کرد و از مردم چیزی می‌طلبید. به زمان ما به شیراز همین کرده اند. اگر اورا پس از آن می‌دیدند، سیلی می‌خورد”.

غرض از به“ روزگار خسروان” که ابوریحان یاد می‌کند، پیش از حملة عرب‌ها به ایران است. جملة “به روزگار ما در شیراز همین کرده اند” نشان می‌دهد که آن دانشمند،  نخست از روزگار گذشته سخن گفته و آنگاه ادامة آن رسم را تا زمان خود بیان کرده است. گزارش‌های ابوریحان به موثق بودن معروف هستند و او، نوشته‌های تاریخی را از متن‌های بازماندة کهن گرفته است. مراسم مربوط به «میر نوروزی» پیشینه‌ای دراز دارد. نشانه‌های آن را در نوشته‌های پیش از یورش عرب‌ها نیز می‌توان یافت.

از این مراسم، اسکندربیگ منشی نیز داستان‌های شیوایی از زمان شاه عباس صفوی نقل می‌کند. اما این مراسم  منحصر به مرزهای جغرافیایی ایران نبوده بلکه در سرزمین‌هایی نیز که فرهنگ ایرانی در آن‌ها نفوذ داشت، جشن نوروز و آیین‌های کناری آن برگزار می‌شدند. برای نمونه، در تمام مدت دولت خلفای فاطمی مصر و پس از آن، جشن نوروز در آن سرزمین برگزار می‌شد و علت توجه این خلفا به نوروز، که با عباسیان مخالف و رقیب بودند، کاملا روشن نیست، شاید انگیزة کار همان رقابت بود. ناگفته نماند که وزیر خلیفة فاطمی، سیدنا مؤید شیرازی بود که ترویج فرهنگ و آیین‌های ایرانی را وجهة همت خود قرار داده بود. خلفای فاطمی نیز که مصر را مرکز خلافت اسماعیلیه قرار داده بودند، از فرستادن مبلغان خود به دیگر کشورها، از آن جمله ایران، کوتاهی نمی‌کردند. یکی از برجستگان آنان در ایران، ناصرخسرو، شاعر و گردشگر معروف بوده است.

 

گلگشت نوروزی

نوروز ایام گلگشت است. این رسمی باستانی است که از نخستین دوره های ادب فارسی نمونه و شاهد دارد:

نوروز و گل و نبیذ چون زنگ

ما شاد و به سبزه کرده آهنگ – عمار مروزی

سبزه لگد کردن و گل کوبی تعبیر دیگری از همین گلگشت است. مولانا می گوید:

خدایگان جمال و خلاصه خوبی

به باغ عقل در آمد برسم گل‌کوبی

البته اگر گروهی از مردم برای تفریح به گلگشت می‌رفته و به خانه باز می‌گشته اند برخی نیز در گلزار مدت درازتری اقامت می‌کرده اند و یا به مناسبت موقعیت اجتماعی خود برای به گلزار رفتن خیمه و خرگاهی داشته اند. سعدی با اشاره به خیمه زدن است که می‌گوید:

دوستان گویند سعدی خیمه بر گلزار زن

من گلی را دوست می دارم که در گلزار نیست

او صوفی را نیز دعوت می کند تا از صومعه بیرون شود و خیمه به گلزار زند:

صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار

که نه وقت است که در خانه بخفتی بیکار

در عین حال دراینجا ممکن است با معنای مجازی خیمه به گلزار زدن سرو کار داشته باشیم که به معنای مطلق بیرون رفتن و گشتن در طبیعت است.

 

سیزده به در

با برگزاری «سیزده به در» جشن نوروز ایرانی‌ها، به پایان می‌رسد. ایرانیان این روز را در دامن طبیعت و در کنار شکوفه‌ی نورس درختان و سبزه‌هایی که کم‌کم سر از زمین درمی‌آورند، می‌گذرانند. روز سیزده فروردین، روز آشتی انسان‌ها با طبیعت است. درباره چرایی وجود مراسم سیزده بدر دو نظر وجود دارد. بسیاری برگزاری این آیین، در سیزدهمین روز سال نو را برای از سرگذراندن نحسی روز سیزده می‌دانند.

یکی از مهمترین کارهای صبح روز سیزده، به آب سپردن سبزه عید بود. این سبزه را در سیزدهمین روز سال نو، بنا به باور همگانی، باید به آغوش طبیعت ‌سپرد تا همراه آب‌های روان، ناراحتی‌ها و مشکلات خانه نیز از آنها دور شود. نحس و ناخوشایند بودن عدد ۱۳ و دوری کردن از آن، در بسیاری از کشورها، باوری کهن است. برای مثال مسیحیان هیچگاه سیزده نفره بر سر یک سفره، غذا نمی‌خورند. ولی ایرانیان کهن‌روزگار، این روز را، روز خیر و برکت می‌دانستند. سیزدهمین روز از هر ماه «تیر روز» نام دارد و سیزده فروردین، روز «تیر» ایزد باران است. از این باور، چنین برمی‌آید که مردم در این  روز به آغوش طبیعت می‌روند تا از خدای باران، سالی پر باران و پربرکت بخواهند. آنها سبزه خود را در آب روان می‌اندازند و با این کارشان، سبزی و سرزندگی خود را به «ایزدتیر» تقدیم می‌کنند.

سیزده بدر، برای کودکان روز بازی در دامن طبیعت است، ولی جوانان و بزرگتران نیز از بازی خوش‌باشی در این روز چشم نمی‌پوشند. آجیل‌ها، میوه‌ها و شیرینی‌ها و خلاصه هر چیزی که از جشن باقی مانده باشد، در سیزده بدر خورده می‌شوند.

سبزه گره زدن

گره زدن سبزه ریشه در تاریخ دارد می‌گویند در ایران باستان کیومرث که، بنا به استوره‌ی ایرانی، نخستین انسان می‌باشد، یک دختر و یک پسر دوقلو داشت که می‌خواستند باهم ازدواج کنند. چون هیچ مراسمی برای ازدواج وجود نداشت دو شاخه نازک درخت را به هم تابیدند. امروز هم براساس این افسانه در پایان سیزده بدر قبل از غروب آفتاب، دختران دم‌بخت، پس از نیت کردن، سبزه را گره می‌زنند و براین باورند که اگر آن گره باز شود، مشکلی از زندگیشان برکنار خواهد شد. در قدیم رسم براین بود که در روز سیزده بدر دخترهای دم بخت، برای پیداکردن شوهر و باز شدن بختشان سبزه گره می‌زدند و براین باور بودند که تا سیزده بدر آینده نیاز آنها برآورده خواهد شد. ولی باید به هنگام گره زنی، این سروده را می‌خواندند: «سیزه به در، سال دیگر، خانه شوهر، بچه به بر».

دروغ سیزده برگرفته از رسم دروغ آپریل

دروغ سیزده بهانه ای برای سرگرمی و خندیدن در این روز است که یکی از شباهت‌های فرهنگ ایرانی با فرهنگ‌های دیگر کشورهاست. دروغ های روز اول آوریل مانند همین دروغ‌ها و شوخی‌های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است و سه سال دیگر مصادف با ۱۲ فروردین. اول آوریل در اساطیر روم باستان روز رستاخیز «آتیس» الهه تبسم، شاد بودن و خندیدن است. آمریکایی‌ها در روز اول آپریل (آوریل) از روش‌های گوناگون و گاهی عجیب و غریب برای دست انداختن دیگران و شوخی کردن با آنان، استفاده می‌کنند.

انگلیسی‌ها می‌گویند که بدشانسی نصیب کسی خواهد شد که بخواهد در بعد از ظهر روز اول آوریل کسی را دست بیندازد، زیرا در آن ساعات دیگر مردم نسبت به اینگونه شوخی‌ها آمادگی پیدا کرده اند. در هند، یک روز قبل از اول آوریل «جشن هولی» برگزار می‌شود که در آن مردم برروی همدیگر رنگ می‌پاشند و شادی می‌کنند. در روز اول آوریل، مردم پرتغال برروی همدیگر آرد می‌پاشند.

مردم فرانسه، روز اول آوریل را روز ماهی می نامند. کودکان و نوجوانان فرانسوی در این روز، بر پشت دیگران کاغذی می چسبانند که بر روی آن تصویر نوعی ماهی که زود به دام می‌افتد کشیده شده است. منظور از این کار، این است که فردی که کاغذ به او چسبانده شده مثل همان ماهی، زود به دام می‌افتد.

نوروز در منطقۀ فرهنگی

صدرالدین عینی نویسنده نامدار تاجیک در «یادداشتها»ی خود که به کوشش سعیدی سیرجانی در تهران منتشر شده است،  نیز به باز آمدن خورشید به برج حمل اشاره می کند. وی ضمن اشاره به برگزاری جشن نوروز در تاجیکستان و ازبکستان می نویسد: « … به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستنی ها، راست آمدن این عید، طبیعت انسان هم به حرکت می آید. از اینجاست که تاجیکان می گویند: « حمل، همه چیز در عمل». در حقیقت این عید به حرکت آمدن کشت های غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و دیگر حاصلات زمینی است که انسان را سیر کرده و سبب بقای حیات او می شود».

به هر حال آغاز نوروز در بیشتر متون کهن با آغاز پادشاهی همزمان پنداشته می شود اما تردیدی نیست که نوروز پیش از تشکیل حکومت های پادشاهی در ایران جشن گرفته می شده است چنانکه ابوریحان تأکید می کند: «آن روز را که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت، اگرچه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

اگرچه برگزاری عمومی و شکوهمند نوروز ویژۀ ایران و حوزه فرهنگی و تمدنی ایران است اما در نقاط دیگر جهان نیز این روز را جشن می گرفته اند. چنانکه از بین همروزگاران، محمود روح الامینی در «آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز» می نویسد: «گذشته از ایران، در آسیای صغیر و یونان، برگزاری جشن ها و آیین هایی را در آغاز بهار سراغ داریم. در منطقه لیدی و فری ژی (منطقه شمال غرب آسیای صغیر) بر اساس استوره های کهن، به افتخار سی بل، الهه باروری و معروف به مادر خدایان، و الهه آتیس، جشنی در هنگام رسیدن خورشید به برج حمل و هنگام اعتدال بهاری برگزار می شد. مورخان از برگزاری آن در زمان اگوست شاه در تمامی سرزمین فری ژی و یونان و لیدی و آناتولی خبر می دهند. بویژه از جشن و شادی بزرگ در سه روز ۲۵ تا ۲۸ مارس (۴ تا ۷ فروردین).

 

کتاب های خواندنی دیگر:

۱) گاهشماری و جشن های ایران باستان، نوشته و پژوهش هاشم رضی

۲) دینکرد، کتاب سوم ، پشتوتن سنجانا، جلد نهم

۳) جهان فروری، دکتر بهرام فره وشی

۵) زندگی ایرانیان در خلال روزگاران، مرتضا راوندی

۶) جستاری چند در فرهنگ ایران، دکتر مهرداد بهار

۷) تاریخ و فرهنگ ایران، دکتر محمد محمدی ملایری

8) نوروز جمشیدی، دکتر جواد برومند سعید

۹) ایران کوده،شمارة ۱۵، تقویم و تاریخ در ایران، استاد ذبیح بهروز

۱۰) فرهنگ نام های اوستا، هاشم رضی

۱۱) آیین ها و جشن های کهن در ایران، دکتر محمود روح الامینی

۱۲) آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی

۱۳) التفهیم، ابوریحان بیرونی

۱۴) مراسم «میر نوروزی»، مجلة میراث فرهنگی، بهار ۱۳۸۱ دکتر رحمت مهراز

            ۱۵) www.javadparsay.at

            ۱۶) بخش سیزده بدر را از نوشتار «خانم آزاده نوری» برگرفته ام.

            ۱۷) نگرشی به سنن نوروزی در چهار گوشه جهان، نوشتاری از: علی عطار

 

 


[۱] – نگاه کنید به تارنمای:  www.javadparsay.at نوشتار: بازنگری آثار فرهنگی ایران، سفال‌ها

[۲] هفت سین نوروزی نیز برای برخی از شاعران دستمایۀ هنر شعری بوده است. شاعری می سراید:

میخوام هفت سین نوروز را به یاد تو بچینم:

سبزه را با یاد روی سبزه گونت

سمنو به یاد شیرین لبانت

سایه دانه مردمک نرگس زیبای چشمان

سرکه را با یاد ترشرویی نازت

سیب بی تردید باشد گونه هایت

سکه چون قلب درخشانت

سیر هم با یاد تندی کلامت

 

دیدگاه‌‌ها بسته شده است.