بایگانی

بایگانی نویسنده

خرم دینان

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

زهی شکوه و فروزش بر اندیشه‌ی خرم‌دینان!

که بر حماقت خلیفه پوزخند زدند. ادامهٔ نوشته

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

حسرت

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

ای سخاوت‌پیشه خالق

گاه می‏بخشی به هر رکعت نماز

صدها عمارت در بهشت.

تو توانایی،

به هر ناگفته آگاهی،

نیک می‏دانی که من هشتاد سال آزگار

حسرت یک مزرعه اندازه‌ى قبرم

به دل دارم.

نان و آب‏ام ده، در این دنیا،

مرا با عشق حوری تو، کاری نیست.

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

بناز ای مرغک زیبا

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

بناز ای مرغک زیبای من

که ماه رخساری

بناز به موج نرم و دل‌انگیز پیکرت به‌گاه گامبرداری

به خنده‌ى شرمگین که از لبان لعل بدخشان کنی جاری. ادامهٔ نوشته

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

به خنده پیام‌آور بهاران باش

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

 بهار می‌آید و گل دوباره در آغوش خار می‌شکفد

و آن که در باورش تخم کینه خوابیده،

نیز می‌داند که راه آسمان به روی عشق، همیشه گشوده خواهد ماند ادامهٔ نوشته

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

زیبای شهر عشق،

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

دریچه‌ی چشم تو سرچشمه‌ی راز ناگفته‌ی دل است ادامهٔ نوشته

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

زندگی دوستی در چکامه های ایرانی

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

زمانی من در پی این بودم که بدانم، چند شاعر ایرانی ، در سروده های‌شان به موضوع “عشق” در مانکِ (معنای) همگانی آن ، “زندگی” و “شادی” پرداخته اند و این گزاره‌ی با ارزش انسانی، چه حجمی از دیوان آنان را ویژه‌ی خود ساخته است.

این نوشتار، درباره‌ی «زندگی دوستی» در چکامه‌های شاعران ایرانی، شاید این پرسش را پیش آورد که مگر زندگی ستیزی هم وجود دارد؟ – بلی! ادامهٔ نوشته

زاد شب مهر ، شب یلدا

۱۹ دی ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

در نگر ایرانیان، دو پدیده، در زندگی این جهانی، نقش بزرگی بازی می‌کنند: پدیده‌ی نیکی و پدیده‌ی بدی. هریک از این دو پدیده را نیز نشانه‌هایی است. تابش خورشید و روشنی روز از نشانه‌های نیکی است. چیرگی تاریکی و پنهان‌مانی روشنایی، از نشانه‌های بدی است. این دوگانه نگری یا دوگانه اندیشی، درونمایه‌ی بنیادین بسیار‌ی از دین‌ها و آیین‌های شناخته شده‌ی جهان امروزی است. این جداسازی abstraction هم، ریشه در فرهنگ بومیِ پیش از آمدن آریایی‌ها به ایران، دارد. به گفته‌ی دکتر مهرداد بهار، در هزاره‌ی نخست پیش از میلاد، که استوره‌ها کم کم رنگ می‌باختند، این دوگانه‌نگری نیز جای خود را به یگانه‌پنداری داد و خدایان زورمند، گام به میدان گذارده و نقش اهریمن و شیطان را از همترازی انداختند. ولی هنوز هم، این بخش‌بندی دوگانگی نه تنها بر اندیشه، که بر زندگی مردمان نیز سایه‌گستر است. ادیانی هم که بر طبل یکتاپرستی می‌کوبند، خود تماشاگر رزمایش بین خدا و شیطان‌شان هستند. انگیزه‌ی ناسازگاری پندار شیطان با آفرینش خدا، که خود به اصطلاح فرشته‌ای از فرشتگان بوده، در اینگونه ادیان، گرهی ناگشوده باقی مانده است. ادامهٔ نوشته

رواداری در ادبیات خاور زمین، ایران و پاکستان

۱۹ دی ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

 کشور ایران از آغاز تاریخ مدنی خود، دارای ترکیب اجتماعی چند ملیتی بوده و هست. ملیت‌ها و ملت‌هایی که در این کشور در کنار هم و باهم زندگی می‌کردند، مشکلی با یکدیگر نداشته اند و به ستیز روی در روی هم نیز نایستاده اند. ولی در تاریخ اجتماعی این کشور، حکایت‌های زیادی از جنگ‌های داخلی و ستیز بین این ملیت‌ها درج شده اند. امروز جای این نیست که دلایل این اتفاقات را به کنکاش بگذاریم، ولی می‌دانیم که انگیزه‌ی بسیاری از جنگ‌ها، در سودجویی حاکمان و آتش برافروزنده‌ی این جنگ‌ها نیز، باورهای اعتقادی – سیاسی بوده است. ادامهٔ نوشته

توانش زایش و گسترش در زبان فارسی

۷ دی ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

از زمانی که انسان‌های غارنشین به دره‌ها سرازیر شدند و گام به دوران کشاورزی گذاشتند، زبان‌شان نیز سوار بر ارابه‌ی آغازین شهریگری‌شان‌، همگام با پیشرفت دیگر بخش‌های زندگی، دگرگون و فزون‌یاب شد. هرچه روند شهریگری‌، در راه پدیده‌های: اجتماعی، فرهنگی و فناوری جامعه‌ی شهروندی به پیش رفت، همراه خود زبان کاربردی مردم را نیز به پیش برد. این بدان معناست که هر رشته‌ی اجتماعی، فرهنگی، دانش و فناوری، واژه‌های نوین خود را، با بهره‌گیری از توانشِ زایش و گسترش زبان، پدید می‌آورد. ادامهٔ نوشته

دسته‌هازبان فارسی برچسب‌ها:

لعبت من

۵ دی ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

لعبت من

چهره خندان

گیسو افشان

لعل لب، درّ‌ِ بدخشان

رشته مروارید غلتان در دهان

   عمق ناپیدا بود چاه زنخدان

            روی سینه، گوی لرزان

                    موج تن، چون شعله رقصان

                          دلنشین گفتار چون تارِ نریمان

با هزاران ناز در چشمان غمّاز

          آمدی در بامدادان بر سر راه،

                       لعبت والای زیباروی من،

                               قصد جانم کرده‌ای؟

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها: