زمانی من در پی این بودم که بدانم، چند شاعر ایرانی ، در سروده هایشان به موضوع “عشق” در مانکِ (معنای) همگانی آن ، “زندگی” و “شادی” پرداخته اند و این گزارهی با ارزش انسانی، چه حجمی از دیوان آنان را ویژهی خود ساخته است.
این نوشتار، دربارهی «زندگی دوستی» در چکامههای شاعران ایرانی، شاید این پرسش را پیش آورد که مگر زندگی ستیزی هم وجود دارد؟ – بلی! ادامهٔ نوشته
کشور ایران از آغاز تاریخ مدنی خود، دارای ترکیب اجتماعی چند ملیتی بوده و هست. ملیتها و ملتهایی که در این کشور در کنار هم و باهم زندگی میکردند، مشکلی با یکدیگر نداشته اند و به ستیز روی در روی هم نیز نایستاده اند. ولی در تاریخ اجتماعی این کشور، حکایتهای زیادی از جنگهای داخلی و ستیز بین این ملیتها درج شده اند. امروز جای این نیست که دلایل این اتفاقات را به کنکاش بگذاریم، ولی میدانیم که انگیزهی بسیاری از جنگها، در سودجویی حاکمان و آتش برافروزندهی این جنگها نیز، باورهای اعتقادی – سیاسی بوده است. ادامهٔ نوشته
از زمانی که انسانهای غارنشین به درهها سرازیر شدند و گام به دوران کشاورزی گذاشتند، زبانشان نیز سوار بر ارابهی آغازین شهریگریشان، همگام با پیشرفت دیگر بخشهای زندگی، دگرگون و فزونیاب شد. هرچه روند شهریگری، در راه پدیدههای: اجتماعی، فرهنگی و فناوری جامعهی شهروندی به پیش رفت، همراه خود زبان کاربردی مردم را نیز به پیش برد. این بدان معناست که هر رشتهی اجتماعی، فرهنگی، دانش و فناوری، واژههای نوین خود را، با بهرهگیری از توانشِ زایش و گسترش زبان، پدید میآورد. ادامهٔ نوشته
کوچه های سرزنش عقل
در کوچههای سرزنش عقل،
هرگامی که مینهم،
قامت هوس را کمر شکسته میبینم.
چگونه دُردِ باده، حرمت عشق را نگهدارد؟
چگونه نلرزد به تندباد عشق، تن ناتوان شیخ؟ ادامهٔ نوشته
محمد جلالالدین، پسر بهاءالدین سلطان العلماء، شناخته شده به “مولانا”، در روز ششم ربیعالاول سال ۶۰۴ قمری در بلخ، که در آن روزگار یکی از شهرهای خراسان بزرگ بود، چشم به جهان گشود.
نام او بنا به گفتهی بسیاری از یادنامه نویسان، محمد و لقبش، جلالالدین است و همهی تاریخ نویسان از او بدین نام و لقب، نام بردهاند. استاد درگذشته، بدیعالزمان فروزانفر در شرح حال مولانا مینویسد: « لقب مولوی نیز که از دیر زمان به این استاد حقیقت بین، اختصاص دارد، در زمان خود و حتا تا سدهی نهم شهرت نداشته است». در نوشتارهای سدهی ششم،« لقبها را بمناسبت ذکر جناب و امثال آن»، با یای نسبت بکار میبردند. مانند: جناب اوحدی، فاضلی، اجلی و میتوان گفت که “مولوی” هم از این قبیل بوده و با گذشت زمان به “مولانا” دگرگون شده است[۱]. مولانا، خود را همواره از مردم خراسان شمرده و اهل شهر خود را دوست میداشته و از یاد آنان غافل نبوده است. ادامهٔ نوشته
فردوسی، سال پایانی سرودن شاهنامه را، چهارسد هجری (ماهشمار) اعلام میکند:
سرآمد کنون قصهی یزدگرد بـه مـاه سپندارمـذ، روزِ اِرد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار که پیوستم این نامهی نامدار
ایرانیان، روز بیست و پنجم ماه را روز «اِرد» نام نهاده بودند. چنانکه روز شانزدهم ماه نیز، مهرروز نام داشت. ادامهٔ نوشته
سی و پنج سال پس از سعدی، عندلیبی دیگر بر شاخسار ادب پارسی، نغمه سرایی آغاز کرد. محمد، نامیده به شمسالدین، شناخته به حافظ، شهره به خواجه، در شیراز به دنیا آمد. او کاخ سخن را بنیادی استوار بخشید و پرده از کار شیادان برگرفت.
حافظ دارای آگاهی عمیق دربارهی عرفان ایرانی بود. ادامهٔ نوشته
آموزش دستور زبان فارسی
کنگرهی آموزگاران
زبان فارسی در وین، نوامبر ۲۰۰۸
کودکان نازنینم!
نخستین واژه در زبان فارسی «آب» است. ادامهٔ نوشته
گلواژه ها
در فرایند کنش و واکنش
* واژه نامههای فارسی، ضربالمثل را چنین تعریف کرده اند:
- داستان، مثل، زبانزد. ( واژه یاب، ابوالقاسم پرتو)
- مثل آوردن در میان کلام، مثل زدن. (فرهنگ بزرگ سخن، دکتر حسن انوری)
- لطیفه، نکته، مضمون یا پندی که در میان مردم رایج است. (فرهنگ معاصر، صدری افشار)
بسیاری دیگر از واژهنامهها نیز، به همان معانی: مثلزدن، لطیفه و مثالآوردن، گرفتهاند. سعدی، کتابهایش را گلستان و بوستان نامگذاری کرده است و مینویسد:
به چه کار آیدت زگل طبقی از گلسـتان مـن ببر ورقی ادامهٔ نوشته
زبان گفتاری، زبان نوشتاری
فارسی آموزی، آسان آموزی است
جانداران به جز جنبش و جا به جا شدن، دارای این توانش نیز هستند که احساسات و خواستههای خود را با همنوعان خود در میان بگذارند. برقراری این رابطه و بیان احساسات و خواستهها، به یاری آواها و جنبش برخی از اندامها صورت میگیرد. انسان، نیز از این قاعده برکنار نیست، بلکه دارای بیشترین توانش چند جانبه هم است. ادامهٔ نوشته