بایگانی

بایگانی برای دستهٔ ‘چکامه’

صدای غرش توفان

۲۶ اسفند ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

صدای غرش توفان

صدای غرش توفان به گوش فلک می‌رسد.

و زیرپای خیزش آزادزنان

بیرق‌ حقیر زورباوری

لگد می‌خورد.

تنها پرچم ایرانِ همیشه پاینده برافراشته می‌ماند.

در لجنزار سی ساله‌ی

حکومت ریا و دغل

رنگ سبز و سیاهِ تیره‌ترین باورها

فرو می‌روند

و من باورم می‌شود

که ترفند رنگ دستاربندان سیاه‌اندیش

در این مرز و بوم

دیگر خریداری نخواهد داشت.

دیگر دروغ رنگ دیگری نخواهد یافت.

                             روز نخست اسفند ۱۳۸۹

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

برای من اشک نیفشان

۲۶ اسفند ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

برای من اشک نیفشان

در ازدحام غریب این دنیا،

هزار سرود راستین سروده خواهد شد.

ما کتاب را باز گذاشتیم، تا نسیم واژه‌ها به عزیزان‌مان رسد.

ما راه را به پایان نرساندیم،

تا جهان بروی خاک ما پایدار بماند.

برای من اشک نیفشانید

ما زنده‌ایم و به شادی و بهروزی شما،

می‌اندیشیم.

شما، با گام‌های استوار خود،

پرده از راز ناراستی، کنار خواهید زد،

و سراسر گیتی، به کوشش‌تان، شکوفان خواهد شد.

هرگز کسی نمرده است و نمی‌‌میرد،

ما زیر خاک را می‌آراییم.

ما ریشه‌ی شکوفایی شما را به آب چشم می‌شوییم.

                                              وین، ۲۰۰۷

 

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

خوش آمد بهار

۲۶ اسفند ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

خوش آمد بهار

گل از شاخه تابید، خورشیدوار

و آغوش نوروزِ پیروزبخت،

گشوده رخ و بازوان را به ناز

برای گل افشانی ارغوان.

سده، در به روی زمستان ببست

به جایش، چار عنصر زندگانی نشست

نخست: باد، در پی بود: خاک و آب

چهارم به چارشنبه سوری

همه دل گشایند به شادی و شوری

سرِ کوی و برزن

زن و مرد و کودک به یمن بهار

پسین هفتۀ ماه اسپند

به پیشباز جوزای هفت گیس‌دار

فراآورند، هیمه از کوهسار

به آتش فروزان کنند کوی و شهر

بسوزند بداندیش، دژخیم و اهریمنان

یکا یک به جست از فراروی آتش

به پاکی کنند یاد، از یَل سیاوش

فرو شد زمستان اهریمنی

بهاران فرامیرسد، بهارِ پرستیدنی

سراسر همه، مژدۀ ایمنی

درین صبحِ فرخندۀ تابناک

که از زندگی دم زند جانِ خاک

همه لحظه ها را به شادی سپار

به زیبا نوایِ هماهنگِ تار

بگوییم: یاران!

خوش آمد بهار.

 

باز یک روز دگر

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

چشم بر خنده‌ی گل باز کنیم

و  

شکوفایی گل را

به بهاران بستاییم ادامهٔ نوشته

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

اندیشه

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است
   

 دیشب، اندیشه و روشنایی میهمان من بودند

پرسیدم: کدام یک از شما جوانتر است؟

ـ ما همزمان زاده‌ایم و نامیراییم. ادامهٔ نوشته

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

باغ سکوت

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است
   

 درختان تنومندِ سکوت باغ را می‌شکنند.

و شاخه‌ها، واژه‌ها‌ی تبار عاشقان نشسته به پای درختان را

به حافظه‌ی ساقه، نقر می‌کنند، ادامهٔ نوشته

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

خرم دینان

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

زهی شکوه و فروزش بر اندیشه‌ی خرم‌دینان!

که بر حماقت خلیفه پوزخند زدند. ادامهٔ نوشته

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

حسرت

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

ای سخاوت‌پیشه خالق

گاه می‏بخشی به هر رکعت نماز

صدها عمارت در بهشت.

تو توانایی،

به هر ناگفته آگاهی،

نیک می‏دانی که من هشتاد سال آزگار

حسرت یک مزرعه اندازه‌ى قبرم

به دل دارم.

نان و آب‏ام ده، در این دنیا،

مرا با عشق حوری تو، کاری نیست.

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

بناز ای مرغک زیبا

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

بناز ای مرغک زیبای من

که ماه رخساری

بناز به موج نرم و دل‌انگیز پیکرت به‌گاه گامبرداری

به خنده‌ى شرمگین که از لبان لعل بدخشان کنی جاری. ادامهٔ نوشته

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها:

به خنده پیام‌آور بهاران باش

۱۴ بهمن ۱۳۸۹ جواد پارسای دیدگاه‌ها بسته شده است

 بهار می‌آید و گل دوباره در آغوش خار می‌شکفد

و آن که در باورش تخم کینه خوابیده،

نیز می‌داند که راه آسمان به روی عشق، همیشه گشوده خواهد ماند ادامهٔ نوشته

دسته‌هاچکامه برچسب‌ها: