زیبای شهر عشق،
دریچهی چشم تو سرچشمهی راز ناگفتهی دل است ادامهٔ نوشته
دریچهی چشم تو سرچشمهی راز ناگفتهی دل است ادامهٔ نوشته
زمانی من در پی این بودم که بدانم، چند شاعر ایرانی ، در سروده هایشان به موضوع “عشق” در مانکِ (معنای) همگانی آن ، “زندگی” و “شادی” پرداخته اند و این گزارهی با ارزش انسانی، چه حجمی از دیوان آنان را ویژهی خود ساخته است.
این نوشتار، دربارهی «زندگی دوستی» در چکامههای شاعران ایرانی، شاید این پرسش را پیش آورد که مگر زندگی ستیزی هم وجود دارد؟ – بلی! ادامهٔ نوشته
کشور ایران از آغاز تاریخ مدنی خود، دارای ترکیب اجتماعی چند ملیتی بوده و هست. ملیتها و ملتهایی که در این کشور در کنار هم و باهم زندگی میکردند، مشکلی با یکدیگر نداشته اند و به ستیز روی در روی هم نیز نایستاده اند. ولی در تاریخ اجتماعی این کشور، حکایتهای زیادی از جنگهای داخلی و ستیز بین این ملیتها درج شده اند. امروز جای این نیست که دلایل این اتفاقات را به کنکاش بگذاریم، ولی میدانیم که انگیزهی بسیاری از جنگها، در سودجویی حاکمان و آتش برافروزندهی این جنگها نیز، باورهای اعتقادی – سیاسی بوده است. ادامهٔ نوشته
لعبت من
چهره خندان
گیسو افشان
لعل لب، درِّ بدخشان
رشته مروارید غلتان در دهان
عمق ناپیدا بود چاه زنخدان
روی سینه، گوی لرزان
موج تن، چون شعله رقصان
دلنشین گفتار چون تارِ نریمان
با هزاران ناز در چشمان غمّاز
آمدی در بامدادان بر سر راه،
لعبت والای زیباروی من،
قصد جانم کردهای؟
کوچه های سرزنش عقل
در کوچههای سرزنش عقل،
هرگامی که مینهم،
قامت هوس را کمر شکسته میبینم.
چگونه دُردِ باده، حرمت عشق را نگهدارد؟
چگونه نلرزد به تندباد عشق، تن ناتوان شیخ؟ ادامهٔ نوشته
سی و پنج سال پس از سعدی، عندلیبی دیگر بر شاخسار ادب پارسی، نغمه سرایی آغاز کرد. محمد، نامیده به شمسالدین، شناخته به حافظ، شهره به خواجه، در شیراز به دنیا آمد. او کاخ سخن را بنیادی استوار بخشید و پرده از کار شیادان برگرفت.
حافظ دارای آگاهی عمیق دربارهی عرفان ایرانی بود. ادامهٔ نوشته
سی سال پیش،
در چمنزار شمال، پسری با دل پرخنده،
روی صحنه شتافت.
او به دلشادی یک خاطره از ژاله،
سوار همهمهی موج سهمگین خزر،
پیام شاد دو سد غنچهی لبخند به دل را به گوش ژاله رساند: ادامهٔ نوشته
آموزش دستور زبان فارسی
کنگرهی آموزگاران
زبان فارسی در وین، نوامبر ۲۰۰۸
کودکان نازنینم!
نخستین واژه در زبان فارسی «آب» است. ادامهٔ نوشته